{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی پسر عموته و....

وقتی پسر عموته و....

پارت ۱

ات کلافه رو مبل نشسته بود چون قرار بود کسی که ازش واقعا متنفر بود رو بیبینه درسته! تهیونگ، ات و تهیونگ باهم بزرگ شدن ولی جالب اینجاست از هم خیلی بدشون میاد

م.ات( مامان ات): دخترم برو آماده شو

ات: ولی مامان...

م.ات: برو( سرد)

ویو ات
یه بغض بدی داشتم ولی خودمو جم کردم و رفتم آماده شودم دیدم در میزنن رفتم در رو باز کردم که با قیافه تهیونگ مواجه شدم آخرین باری که دیده بودمش ۴ سال پیش بود چقدر بزرگ شده بود

ات: واییی سلام عمو.. سلام زن عمو دلم براتون یه زره شده بود ( محکم بغلشون کرد)

ات از بغلشون جدا شد و به سمته تهیونگ رفت

تهیونگ: سلام بز

ات: سلام گاو

تهیونگ: تو این ۴ سال چقدر زشت شدی

ات: واییی دقیقا منم میخاستم همینو بگم چیکار کردی با خودت

تهیونگ: ازت متنفرم ( تک خنده)

ات: منم حالم ازت بهم میخوره ( سیع داره خندشو کنترل کنه)

هردوشون یهو بدونه دلیل زدن زیره خنده و محکم به هم میزدن از فشاره خنده(🤣)یهو با قیافه متعجب همه مواجه شدن و خودشونو جم کردن

ات: ایشش هنوزم مثله قبلا شبیه گاوی

تهیونگ: از یه میمون که بهترم

ات: گاو

تهیونگ: میمون

ات: گاو

تهیونگ: میمون

همه: بسههه چقدر دعوا میکنید

تهیونگ و ات: ببخشید

همه رفتن نشستن رو مبل انگار هردو داشتن به همدیگه دروغ میگفتن ، تهیونگ انقدر خوشتیب شده بود که یه لحظه ات محوش شد و ات انقدر ناز و خوشگل شده بود که تهیونگ تو دلش داشت جیغ میزد که چطور انقدر خوشگله


چند ساعت بعد_


تهیونگ: خداحافظ میمون

ات: خداحافظ گاو... خداحافظ عمو و زن عمو

تهیونگ: خداحافظ همگی


بعد از اینکه رفتن ات به سمته اتاقش رفت که یهو...


چطوره؟
دیدگاه ها (۲۱)

وقتی پسر عموته و.....پارت ۲که یهو زد زیره گریه ات واقعا بدبخ...

واییییی🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐

.....

وقتی خیلی عصبانیه و....پارت آخرخواست بره که یهو ات دستشو گرف...

وقتی پسر عموته و....پارت ۵زن عموی ات: خب معلومه پیشه تهیونگ ...

#درخواستی🦋پارت²که یهو دید جونگکوک روی مبل نشسته و سرش توی گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط