عشق من
عشق من
p:3
*فلش بک به ۱۲سال قبل*
ا.ت:اوپا 😭
از اون ور دیوار امد بیرون با نگرانی
کوک:چی شده ا.ت
ا.ت:اوپااااا جونگهیون باز اذیتم کرد
کوک:خودم حسابشو میرسم کره خر
داشت با عصبانیت میرفت پیش جونگهیون که دویدم سمتشو خودمو تو اغوشش گم کردم
ا.ت:اپا نرو تنهام نزار
نمیدونم چرا اما دستای کوک شول شد صداش غمگین بود
کوک:چیز ا.ت بیا اینجا بشین باهات کار دارم
رفتم نشستم کنارش
ا.ت:خوب اوپا منتظرم
از جیبش یه جمعه جواهر دراورد درشو باز کرد که داخلش دوتا گردنبد بود یکی ماه و اون یکی خورشید که خیلی خوشگل بودن
کوک:چیز ا.ت این ماه برای منه و خورشید مال تو
ا.ت:خیلییی خوشگله
ا.ت:من میخوام ماهمو بدم به تو
ماه و برداشت انداخت تو گردنم
کوک:تا وقتی اینودیدی یادت بیفتم بدونی که همیشه کنارتم
ا.ت:خیلی خوشگله ولی تو که همیشه کنارمی چه نیازه به اینا
کوک چشماشو بست و سرشو انداخت پایین
کوک:ا.ت من مجبورم که یه مدت برم یه جایی
ا.ت:اوپاا میخوای منو ول کنی *گریه
کوک:ا.ت گریه نکن فدات شم داداشت برمیگرده خوب قول میدم زود بیام
ا.ت:قول میدی اصلا کجا میری
کوک:ا.ت من ۱۴سالمه اگه میخوای پیشم بمونی اینجوری نمیتونیم من باید برم قول میدم برمیگردم اما قوی تر از هرکس
ا.ت:باشه این خورشیدم مال تو تا هیچ وقت منو فراموش نکنی قول بده از گردنت درنیاری
کوک:*خنده قول میدم باشه فسقلی ولی توم نباید دربیاری تا پیدات کنم
ا.ت:باشه
*زمان حال*ا
اره درست شبیح اون دوتا گردنبند بود از داخل لباسم درش اوردم نگاهی بهش انداختم
اوپا پس کجاییی چرا نیومدی مگه قول ندادی بهم بیای
یهو صدای لیا امد
لیا:ا.ت به چی نگاه میکنی
گردنبنده رودید
لیا:اوو چقدر شبیح مال توعه
فهمیده بود به چی فکر میکنم اون بهتر از همه منو میشناسه
لیا:ا.ت خودتو ناراحت نکن برمیگرده باشه
سرمو به نشونه باشه تکون دادم
لیا :بیا بریم گوشنمه یچی بخوریم
ا.ت:باشه بریم
فالو کن تا ازدست ندی😉💜
p:3
*فلش بک به ۱۲سال قبل*
ا.ت:اوپا 😭
از اون ور دیوار امد بیرون با نگرانی
کوک:چی شده ا.ت
ا.ت:اوپااااا جونگهیون باز اذیتم کرد
کوک:خودم حسابشو میرسم کره خر
داشت با عصبانیت میرفت پیش جونگهیون که دویدم سمتشو خودمو تو اغوشش گم کردم
ا.ت:اپا نرو تنهام نزار
نمیدونم چرا اما دستای کوک شول شد صداش غمگین بود
کوک:چیز ا.ت بیا اینجا بشین باهات کار دارم
رفتم نشستم کنارش
ا.ت:خوب اوپا منتظرم
از جیبش یه جمعه جواهر دراورد درشو باز کرد که داخلش دوتا گردنبد بود یکی ماه و اون یکی خورشید که خیلی خوشگل بودن
کوک:چیز ا.ت این ماه برای منه و خورشید مال تو
ا.ت:خیلییی خوشگله
ا.ت:من میخوام ماهمو بدم به تو
ماه و برداشت انداخت تو گردنم
کوک:تا وقتی اینودیدی یادت بیفتم بدونی که همیشه کنارتم
ا.ت:خیلی خوشگله ولی تو که همیشه کنارمی چه نیازه به اینا
کوک چشماشو بست و سرشو انداخت پایین
کوک:ا.ت من مجبورم که یه مدت برم یه جایی
ا.ت:اوپاا میخوای منو ول کنی *گریه
کوک:ا.ت گریه نکن فدات شم داداشت برمیگرده خوب قول میدم زود بیام
ا.ت:قول میدی اصلا کجا میری
کوک:ا.ت من ۱۴سالمه اگه میخوای پیشم بمونی اینجوری نمیتونیم من باید برم قول میدم برمیگردم اما قوی تر از هرکس
ا.ت:باشه این خورشیدم مال تو تا هیچ وقت منو فراموش نکنی قول بده از گردنت درنیاری
کوک:*خنده قول میدم باشه فسقلی ولی توم نباید دربیاری تا پیدات کنم
ا.ت:باشه
*زمان حال*ا
اره درست شبیح اون دوتا گردنبند بود از داخل لباسم درش اوردم نگاهی بهش انداختم
اوپا پس کجاییی چرا نیومدی مگه قول ندادی بهم بیای
یهو صدای لیا امد
لیا:ا.ت به چی نگاه میکنی
گردنبنده رودید
لیا:اوو چقدر شبیح مال توعه
فهمیده بود به چی فکر میکنم اون بهتر از همه منو میشناسه
لیا:ا.ت خودتو ناراحت نکن برمیگرده باشه
سرمو به نشونه باشه تکون دادم
لیا :بیا بریم گوشنمه یچی بخوریم
ا.ت:باشه بریم
فالو کن تا ازدست ندی😉💜
- ۹.۵k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط