★عاشق آیدلت میشی و... p³(End)
★عاشق آیدلت میشی و... p³(End)
جوری صحبت میکرد انگار دوست چند ساله ی هم بودیم که خیلی وقت بود همدیگر رو ندیده بودیم!
اومد نزدیکم و گفت:" همینجوری خیلی خوشگل بودی ، الان که دیگه واقعا شبیه فرشته ها شدی آرمی! اینجا چیکار میکنی هیون اوک؟؟" هایجین که از ذوق داشت خفه میشد گفت:"هیون اوک جان جواب بده دیگه!" من که خشکم زده بود به خودم اومدم و گفتم:" شما به من لطف دارید آقای جئون راستی سوهیون جان یکی از دوستان هایجینه برای همین دعوت شده بودیم..." به هایجین اشاره کردم اونم گفت:" سلام خوبید؟ ما میتونیم با هم عکس داشته باشیم؟" جونگکوک لبخند زد و به جیمین اشاره کرد که نزدیک ما بشه... با هم عکس گرفتیم و یکم راجب آرمی بودنمون باهاشون صحبت کردیم!
یکم بعد برای خودمون ودکا گرفتیم ، سوهیون اومد سمت هایجین و گفت:"خوبید؟چیزی نیاز ندارید خانم ها؟" اون واقعا جنتلمن بود! هایجین گفت:" نه ممنونم...سوهیون نمیدونی چقدر به عنوان آرمی خوشحالمممم!" سوهیون و هایجین راه رفتن و کمی ازم فاصله گرفتن... همینطور که ودکا میخوردم جیمین و جونگوک رو دیدم که بهم نگاه میکردن، تا نگاهشون کردم سرشون برگشت! تعجب کرده بودم... این نه یکبار بلکه چهار بار اتفاق افتاد! اهمیتی ندادم و با خودم گفتم حتما به خاطر آرمی بودنمه... یکم سرم گیج میرفت!
هایجین بعد حدودا یک ساعت پیداش شد... تا منو دید گفت:" از چشات مشخصه مستی! بسه دیگه عزیزم باشه؟" جواب دادم:" من که مست نیستم فقط یکم سرم گیج میره. بعدشم تا الان کجا بودی؟" لیوان رو از دستم گرفت و گفت:" هیون اوک قشنگم تا الان با سوهیون صحبت میکردم... میخوای بریم خونه اگه فکر میکنی زیاد ودکا خوردی؟" سرمو به نشانه ی منفی تکون دادم ، هایجین کنارم که نشسته بود یهو گفت:" عهههه اون داهیونه یکی از بچه های دانشگاهه! هیون اوک ببخشید بزار برم سلام کنم" بلند شد و رفت سمت اون دختر ، یه جورایی دست خودم نبود اما بلند شدم و رفتم سمت جونگکوک و گفتم:"آقای جئون خیلی بی ادبیه اما میتونم باهاتون صحبت کنم؟" با چهره ی متعجب گفت:" چرا که نه... جیمینی ببخشید یک لحظه میرم میام" در یک اتاق رندوم رو باز کردم و رفتم داخل وقتی جونگکوک اومد داخل اتاق در رو بستم و گفتم:" نمیدونم چرا ولی الان باید اینو بهت بگم ، من عاشقتم! اره عاشقتم... چند سال به عنوان طرفدار و آرمی خودم رو معرفی میکردم اما من یک عاشق بودم! شاید حق با هایجین باشه و مست باشم اما این حرفا واقعیه جونگکوک واقعیه!" جونگکوک لبخند خرگوشی زد و سرشو انداخت پایین ... ادامه دادم:" باور نمیکنی؟ میخوای برم تو کل مهمونی داد بزنم که آهای من عاشق جئون جونگکوکم؟؟" میخواستم واقعا این کار رو بکنم! دستگیره ی در رو گرفتم و تا میخواستم برم بیرون جونگکوک دستشو دور کمرم حلقه کرد و منو تو بغل خودش کشید... واقعا تعجب کرده بودم، نزدیک صورتم شد و گفت:" لازم نکرده بری داد بزنی!" به لبام نگاه کرد و شروع به بوسیدنم کرد! من که واقعا باورم نمیشد داره منو میبوسه ادامه دادم... بعد اینکه از هم جدا شدیم گفت:" به عشق در نگاه اول باور داری؟؟ تو نگاه اول عاشقت شدم... از هیونگ هام خواستم اسمتو بپرسن... اصلا برای همین بود گاهی محو نگاهت میشدم! هیون اوک من عاشقتم واقعا میگم دوست دارم!" گفتم:" با هم باشیم؟؟" جواب داد:" از خدامه!" دوباره شروع به بوسیدن هم کردیم! واقعا باورم نمیشد که اون قبول کرده ما با هم باشیم!
*" یکسال بعد..."*
-"هیون اوکککک کراپ سبزه ی منو ندیدی؟؟؟"
از اونجایی که صدا به صدا نمیرسید داد زدم:" نهههه ، هایجین گوشیت برای بار دهم داره زنگ میخوره سوهیون یک ساعته منتظرتهههه!" اومد داخل آشپز خونه و گفت:" وقتی گفته دوسم داره یکم منتظر بودن که چیزی نیست!" جواب دادم:" باور کن اونقدری که تو سوهیون رو عذاب میدی من جونگکوک رو اذیت نمیکنم!" موبایلم زنگ خورد...
نوشته بودJung Kook❤️ جواب دادم و گفتم:" سلام به زیبا ترین دوست پسر جهان!" جواب داد:" سلام به بهترین انسان روی کره زمین!" هایجین از اون پشت داد میزد:" جونگکوککککک قدر دوست دخترتو بدونننن" منم صدای جونگکوک رو گذاشتم رو اسپیکر:" چشمممم راستی عزیزم ، هیون اوک امروز بیا پیشم دلم برات تنگ شده" جواب دادم:" اگه شوهرم بیاد دنبالم چرا که نه!" گفت:" زیبای من ساعت ۶ منتظرم باش.. مثل همیشه بگم که مال خودمی هیون اوک!" میخواستم جواب جونگکوک رو بدم که یهو در زدن... هایجین در رو باز کرد، دیدم جونگکوک اومد داخل خونه و ادامه داد:" همونطور که گفتم فقط مال منی زیبای خفته!"
اینم از این فیک... چطور بود؟
از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم ★
_ آگاتا★
جوری صحبت میکرد انگار دوست چند ساله ی هم بودیم که خیلی وقت بود همدیگر رو ندیده بودیم!
اومد نزدیکم و گفت:" همینجوری خیلی خوشگل بودی ، الان که دیگه واقعا شبیه فرشته ها شدی آرمی! اینجا چیکار میکنی هیون اوک؟؟" هایجین که از ذوق داشت خفه میشد گفت:"هیون اوک جان جواب بده دیگه!" من که خشکم زده بود به خودم اومدم و گفتم:" شما به من لطف دارید آقای جئون راستی سوهیون جان یکی از دوستان هایجینه برای همین دعوت شده بودیم..." به هایجین اشاره کردم اونم گفت:" سلام خوبید؟ ما میتونیم با هم عکس داشته باشیم؟" جونگکوک لبخند زد و به جیمین اشاره کرد که نزدیک ما بشه... با هم عکس گرفتیم و یکم راجب آرمی بودنمون باهاشون صحبت کردیم!
یکم بعد برای خودمون ودکا گرفتیم ، سوهیون اومد سمت هایجین و گفت:"خوبید؟چیزی نیاز ندارید خانم ها؟" اون واقعا جنتلمن بود! هایجین گفت:" نه ممنونم...سوهیون نمیدونی چقدر به عنوان آرمی خوشحالمممم!" سوهیون و هایجین راه رفتن و کمی ازم فاصله گرفتن... همینطور که ودکا میخوردم جیمین و جونگوک رو دیدم که بهم نگاه میکردن، تا نگاهشون کردم سرشون برگشت! تعجب کرده بودم... این نه یکبار بلکه چهار بار اتفاق افتاد! اهمیتی ندادم و با خودم گفتم حتما به خاطر آرمی بودنمه... یکم سرم گیج میرفت!
هایجین بعد حدودا یک ساعت پیداش شد... تا منو دید گفت:" از چشات مشخصه مستی! بسه دیگه عزیزم باشه؟" جواب دادم:" من که مست نیستم فقط یکم سرم گیج میره. بعدشم تا الان کجا بودی؟" لیوان رو از دستم گرفت و گفت:" هیون اوک قشنگم تا الان با سوهیون صحبت میکردم... میخوای بریم خونه اگه فکر میکنی زیاد ودکا خوردی؟" سرمو به نشانه ی منفی تکون دادم ، هایجین کنارم که نشسته بود یهو گفت:" عهههه اون داهیونه یکی از بچه های دانشگاهه! هیون اوک ببخشید بزار برم سلام کنم" بلند شد و رفت سمت اون دختر ، یه جورایی دست خودم نبود اما بلند شدم و رفتم سمت جونگکوک و گفتم:"آقای جئون خیلی بی ادبیه اما میتونم باهاتون صحبت کنم؟" با چهره ی متعجب گفت:" چرا که نه... جیمینی ببخشید یک لحظه میرم میام" در یک اتاق رندوم رو باز کردم و رفتم داخل وقتی جونگکوک اومد داخل اتاق در رو بستم و گفتم:" نمیدونم چرا ولی الان باید اینو بهت بگم ، من عاشقتم! اره عاشقتم... چند سال به عنوان طرفدار و آرمی خودم رو معرفی میکردم اما من یک عاشق بودم! شاید حق با هایجین باشه و مست باشم اما این حرفا واقعیه جونگکوک واقعیه!" جونگکوک لبخند خرگوشی زد و سرشو انداخت پایین ... ادامه دادم:" باور نمیکنی؟ میخوای برم تو کل مهمونی داد بزنم که آهای من عاشق جئون جونگکوکم؟؟" میخواستم واقعا این کار رو بکنم! دستگیره ی در رو گرفتم و تا میخواستم برم بیرون جونگکوک دستشو دور کمرم حلقه کرد و منو تو بغل خودش کشید... واقعا تعجب کرده بودم، نزدیک صورتم شد و گفت:" لازم نکرده بری داد بزنی!" به لبام نگاه کرد و شروع به بوسیدنم کرد! من که واقعا باورم نمیشد داره منو میبوسه ادامه دادم... بعد اینکه از هم جدا شدیم گفت:" به عشق در نگاه اول باور داری؟؟ تو نگاه اول عاشقت شدم... از هیونگ هام خواستم اسمتو بپرسن... اصلا برای همین بود گاهی محو نگاهت میشدم! هیون اوک من عاشقتم واقعا میگم دوست دارم!" گفتم:" با هم باشیم؟؟" جواب داد:" از خدامه!" دوباره شروع به بوسیدن هم کردیم! واقعا باورم نمیشد که اون قبول کرده ما با هم باشیم!
*" یکسال بعد..."*
-"هیون اوکککک کراپ سبزه ی منو ندیدی؟؟؟"
از اونجایی که صدا به صدا نمیرسید داد زدم:" نهههه ، هایجین گوشیت برای بار دهم داره زنگ میخوره سوهیون یک ساعته منتظرتهههه!" اومد داخل آشپز خونه و گفت:" وقتی گفته دوسم داره یکم منتظر بودن که چیزی نیست!" جواب دادم:" باور کن اونقدری که تو سوهیون رو عذاب میدی من جونگکوک رو اذیت نمیکنم!" موبایلم زنگ خورد...
نوشته بودJung Kook❤️ جواب دادم و گفتم:" سلام به زیبا ترین دوست پسر جهان!" جواب داد:" سلام به بهترین انسان روی کره زمین!" هایجین از اون پشت داد میزد:" جونگکوککککک قدر دوست دخترتو بدونننن" منم صدای جونگکوک رو گذاشتم رو اسپیکر:" چشمممم راستی عزیزم ، هیون اوک امروز بیا پیشم دلم برات تنگ شده" جواب دادم:" اگه شوهرم بیاد دنبالم چرا که نه!" گفت:" زیبای من ساعت ۶ منتظرم باش.. مثل همیشه بگم که مال خودمی هیون اوک!" میخواستم جواب جونگکوک رو بدم که یهو در زدن... هایجین در رو باز کرد، دیدم جونگکوک اومد داخل خونه و ادامه داد:" همونطور که گفتم فقط مال منی زیبای خفته!"
اینم از این فیک... چطور بود؟
از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم ★
_ آگاتا★
- ۶.۴k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط