{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 40 خون ملکه خاص

پارت 40 خون ملکه خاص


میدونستم که ا.ت رو دوست دارم اما اول باید خانواده ام رو زنده کنم می‌دونم در عوض ا.ت میمیره اما نمی تونم ا.ت نقطه ضعفه منه و ممکنه برادرام بخوان ازش سو استفاده کنن پس اینجوری بهتره
پس با عصبانیت گفتم
سقطش کن و اگه ازت خون اومد خونش رو برام بیار
« ویو ا.ت »
کوک با حرف من عصبی شد و گفت سقطش کن و اگه ازت خون اومد خونش رو برام بیار منم بعد حرف کوک فهمیدم که دوسم نداره و فقط دنبال قدرته ناراحت شدم قلبم شکسته شد اما من از اینجا میرم این بچه ننه نباید بمیره پس کوک حالا که اینو میخوای پس بیا تا بهت نشون بدم بقیه چه شخصیتی از من میبینن شاید با مدرسه نرفتن کنار بیام اما با این عمرا پس گفتم
باشه
که گفت
اگه نکنی خودم میکنم
که خیلی آروم و سرد برگشتم و رفتم جلوش و گفتم
وقتی ی حرفی رو میزنم تهردیدم نکن وگرنه منصرف میشم
و خیلی آروم بیرون اومدم و زنگ زدم نامجون
! سلام ا.ت
+ کجایی
! خوبی
+ خواهش میکنم بگو کجایی ( بغض )
! تو عمارتم
+ دارم میام اونجا جایی نرو به کوک هم زنگ نزن
! باش
سریع به سمت عمارت نامجون رفتم وقتی رسیدم در رو زدم که در رو باز کرد و منو با خودش به کتابخونه برد
! خب بگو ببینم خوبی چی شده
پایان پارت 40
دیدگاه ها (۰)

پارت 41 خون ملکه خاصوقتی نامجون اون حرف رو زد بغضم ترکید گری...

هوراااا

پارت 39 خون ملکه خاصبه باغ رفتیم البته تو راه غذا هم گرفتیم ...

پارت 38 خون ملکه خاصدیگه تقریباً شب شده بود کرلی رو برداشتم ...

پارت ۵عمو های من مافیان

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط