{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر

عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر

آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر

هر که جز عاشقان ماهی بی‌آب دان

مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر

عشق چو بگشاد رخت سبز شود هر درخت

برگ جوان بردمد هر نفس از شاخ پیر

هر که شود صید عشق کی شود او صید مرگ

چون سپرش مه بود کی رسدش زخم تیر

سر ز خدا تافتی هیچ رهی یافتی

جانب ره بازگرد یاوه مرو خیر خیر

تنگ شکر خر بلاش ور نخری سرکه باش

عاشق این میر شو ور نشوی رو بمیر

جمله جان‌های پاک گشته اسیران خاک

عشق فروریخت زر تا برهاند اسیر

ای که به زنبیل تو هیچ کسی نان نریخت

در بن زنبیل خود هم بطلب ای فقیر

چست شو و مرد باش حق دهدت صد قماش

خاک سیه گشت زر خون سیه گشت شیر

مفخر تبریزیان شمس حق و دین بیا

تا برهد پای دل ز آب و گل همچو قیر


مولوی
دیدگاه ها (۲)

هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟چون سپرش مه بود، کی رسد...

عمر که بی‌ عشق رفت هیچ حسابش مگیر آب حیاتست عشق در دل و جانش...

🎸🎺🎷🎻🥁🎹هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟چون سپرش مه بود، ...

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودوارهد از حد جهان بی‌حد و...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

نخستین بار گفتش کز کجائی<بگفت از دار ملک آشنائیبگفت آنجا به ...

خواهش میکنم بخونینمادر موسی چو موسی را به نیلدر فکند از گفته...

شعر کامل (ما همانیم که به دریا حکم طوفان می دهیم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط