{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم قسمت هفتم ستاره من

فصل دوم قسمت هفتم ستاره من


آی : من میرم خرید بکنم آخه وسیله خونه کم داریم
وقتی وسایل مورد نیازشو برداشت داره دنبال کیف پولش میگرده که میبینه کیف پولشو نیاورده همون لحظه:
جیکوب تعقیبش کرده بود واسه همین متوجه میشه و میاد میگه : من پولشو میدم
آی : مرسی نیازی نیست خودم پرداختش میکنم
جیکوب : مگه کیف پولت رو آوردی؟
آی : نه ولی میتونم برم خونه و بیارمش
جیکوب : طول میکشه تا بیاری واسه همین برات پرداختش میکنم
آی : نیازی نیستتتتتت
جیکوب : نگران چیزی نباش الان پرداختش میکنم
آی در ذهنش: خفه شووووووو
خلاصه جیکوب پرداختش کرد:
آی در ذهنش: نباید بزارم پرداخت کنه
جیکوب : خب پرداختش کردم
آی : نههههههههههههههه چرا داشتم فکرو خیال میکردم هییی
ای خدااااااااا نههههههههههه
جیکوب میگه: اگه میخوای جبرانش کنی با ازدواج جبرانش کن
آی : ببخشید؟؟؟؟ نه نمیتونم همچین چیزی غیر ممکنهههههه
جیکوب: آخه چرا؟ مگه تو شوهر داری؟
آی : معلومه من خونه زندگی دارم
جیکوب در ذهنش: فکر کنم باید اون مرد رو که با این دختر زیبا ازدواج کرد رو بکشم
آی سریع رفت که این جیکوب رو مخش راه نره
آی در خونه رو میزنه
هیکارو در رو باز میکنه میگه : چقدر دیر کردی کجا بودی
آی : خب اولش رئیسو دیدم با هم رفتیم لباس فروشی لباس گرون خرید برام بعدش رفت خونش بعد من یه مرد رو تو موزه دیدم دقیقا مثل تو بود چشماش رنگ صورتی داشت و موهاش به رنگ سبز بود خیلی خوشگل بود ولی خیلی رو مخ بود همش بهم درخواست ازدواج میداد
هیکارو در ذهنش: فکر کنم در مورد برادرم جیکوب رو میگه نه نگو که با آی کلی خوشگذروند توی این مدت کمی که پیش آی نبودم این همه اتفاق افتاد باید از آی بپرسم
هیکارو: میگم با اون پسره که جایی نرفتی؟
آی : نه بابا خیلی رو مخ بوددددد
هیکارو: اها
هیکارو در ذهنش: خیالم راحت شد.......... ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

فصل دوم قسمت هشتم ستاره منهیکارو : آی بهتره بریم بخوابیم آ...

فصل دوم قسمت نهم ستاره منجیکوب : چجوری باید اون دختر رو پید...

بازم خودمو شکار کردم

باز خودمو شکار کردمم🤣

پارت یازدهم ستاره منهیکارو گفت: بیا دنبالم آی گفت: باشهموقع ...

پارت دوازدهم ستاره منیک ماه بعد و یک روز قبل ولنتاین:آی : فر...

پارت سیزدهم ستاره منمدرسه تموم شد:آی : هیکارو میگم میشه بیام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط