{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم قسمت دهم ستاره من

فصل دوم قسمت دهم ستاره من


جیکوب : اره مافیاست ممکنه آی رو ببره داخل خونه ی واقعیش
ایچیگو سایتو: منظورت قصره
جیکوب : نه یه خونه ویلایی و به شدت بزرگ که خدمتکار زیاد داخلش داره
ایچیگو سایتو: از همون اولش باید هیکارو رو از آی جدا میکردم
جیکوب : خب منم بودم میبردمش خونه واقعیم یا همون قصرم من سعی میکنم آی رو ازش بدزدم اون مافیای لعنتی درسته از ما کوچیکتره ولی از ما خیلی باهوشتر و زرنگ تره اون هیچوقت عاشق نمیشه ولی نمیفهمم این آی چی داره که عاشقش شده
ایچیگو سایتو : معلومه بخاطر زیبایی و دروغای قشنگش ولی جدیدا بهم گفت میخواد دیگه دروغ نگه
جیکوب : آها ولی به قیافه ش میخوره دختری پاک و معصوم باشه
ایچیگو سایتو : اها همه همین فکرو میکنن
جیکوب : راستی میگم تو هیکارو رو از کجا میشناسی؟
ایچیگو سایتو: هیکارو یه بازیگره اگه تو گوشیت در موردش داخل گوگل سرچ کنی میاد اونو آی با هم دو بار تو یه فیلم شرکت کردن میخوای در موردش تحقیق کن و اگه دوست داشتی فیلمش رو هم ببین راستی میگم میتونم پشت صحنه هاشو برات بفرستم پس میتونی شماره تو بدی؟
جیکوب: حتما الان میدم

بعد از دادن شماره:
جیکوب : من میرم قصر تا درمورد هردوشون کامل تحقیق کنم پس بعدا میبینمتون
ایچیگو سایتو: باشه خداحافظ

بعد از رفتن جیکوب به قصر:
جیکوب : بهتره تو گوشیم در موردشون تحقیق کنم ممکنه سه روز طول بکشه مهم نیست تا صبح بیدار میمونم و داخل دفترم مینویسم

سه روز بعد :
جیکوب : بالاخره تحقیقم تموم شد و همه چیزو در مورد آی زیبام که قراره ملکه ی من بشه و اون مافیای لعنتی میدونم
آی : میگم هیکارو داری کجا میری؟
هیکارو: ام خب دارم میرم یجایی ممکنه تا صبح برنگردم میتونی سفارش غذا بدی ؟
آی : خب راستش توی این سه روز کل پولمو خرج کردم و هیچجا کار نمیکنم برای همین پول ندارم
هیکارو: اشکالی نداره من بهت پول میدوم اونم زیاد
آی : واقعا؟ آخجوننننننن
هیکارو : بهتره که دیگه من برم
آی : باشه
هیکارو در ذهنش : بهتره ببرمش داخل خونه ی واقعیم اونجا بهترین جا برای آیه آشپز هم داره
خدمتکار زن هم داره که کارای آی رو بکنه برای همین فردا اسباب کشی میکنیم ممکنه ۳ روز طول بکشه مهم نیست سلامتی آی از همه مهمتره
آی : خب چی سفارش بدم؟ آها دلم گوشت میخواد چون هنوز جوونمو ۱۴ سالمه مشکلی نیست

بعد از سفارش دادن:
آی : آخجوننن گوشتتتتت خب با تلویزیون بیشتر حال میده

فردا صبح:
هیکارو : آی چرا رو مبل خوابیده و چرا تلویزیون روشنه و همه جا بهم ریخته س
همون موقع چون یه پارچه پایین افتاده بود هیکارو یدفعه میره روش میفته رو آی
هیکارو: آی تو خواب هم انقدر زیبا بود که من نمیدونستم چون همیشه پایین میخوابید و من زودتر از اون خوابم میبرد و نمیتونستم رو تخت بیارمش تا حالا قیافه خوابیدنشو ندیدم

همون موقع آی بیدار میشه هیکارو متوجه میشه که نزدیکای بیداریشه برای همین سریع از روش پا میشه و میره صبحونه درست کنه
آی : ها چی بوی خوشمزه ای از آشپزخونه میاد این بوی چیه؟
هیکارو: اه بیدار شدی برات غذا درست کردم
ای : چی واقعا آخ جوننننننننن
هیکارو : بعد از غذا میخوایم اسباب کشی کنیم سه روز طول میکشه میتونی کمک کنی؟
آی : اره میتونم

بعد از غذا :
آی : میشه من وسایله خودمو جمع کنم؟
هیکارو: آره میشه

۳ روز بعد :
آی: خب اینم آخریش بود الان خونمون کجاعه؟
هیکارو: خب یجای بزرگه که خونه ی واقعی من حساب میشه
آی : چی پس تو خونه ی واقعی هم داشتی ولی تا جایی که یادم میومد یجای دیگه زندگی میکردی خونت هم نزدیک منو رئیس بود
هیکارو : راستش اون خونه رو برای اینکه مدرسه م اونجا بهش نزدیک بود خریدم
آی : آها حالا با چی باید بریم خونه ی جدیدمون؟
هیکارو: من یه ماشین شخصی دارم که مارو میرسونه خونه ی خودمون
آی : منظورت همین ماشینه باکلاس و خوشگلی که یه مرد داخلشه
هیکارو: آره همونه اون راننده شخصیمه
آی : آها پس بریم دیگه
هیکارو: باشه

بعد رسیدن به اون خونه :
آی : واااایییییییی این خونه ماله ماعه
هیکارو: آره
آی : چقدر بزرگ و خوشگله...... ادامه دارد
دیدگاه ها (۳)

فصل دوم قسمت یازدهم ستاره منهیکارو : بیا بریم داخلشآی : باش...

فصل دوم قسمت دوازدهم ستاره منامیلی : اشکال نداره قراره بهتو...

فصل دوم قسمت نهم ستاره منجیکوب : چجوری باید اون دختر رو پید...

فصل دوم قسمت هشتم ستاره منهیکارو : آی بهتره بریم بخوابیم آ...

فصل دوم پارت اول ستاره منایچیگو سایتو میدونست که اینا قرار ...

پارت هشتم ستاره منآی رفت خونه ایچیگو سایتو گفت سلام آی هم گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط