وقتی مریض بودی پارت
وقتی مریض بودی پارت3
آرایشم رو پاک کردم موهامو شونه زدم و بافتم لباس خوابمو پوشیدم و چراغارو خاموش کردم و چراغ خواب رو روشن.
رفتم خوابیدمشوگا اومد پیشم.
شوگا ویو....
به نظرم رزی یه تغییری کردی.
آرایشش که پاک کرد با اینکه تو تاریکی بود،به نظرم تغییر کرده بود.
بغلش خوابیدم از پشت بغلش کردم و خوابم برد.
ساعت8صبح....
دیو شوگا....
داشتم آماده میشدم که برم سرکار که گوشیم زنگ خورد.
رایا بود.
رایا خواهر زمه ۱۴ سالشه.
چرا به من زنگ زده؟
جواب دادم.
شوگا:الو؟
رایا:الو؟ سلام(با گریه)
شوگا:سلام.چرا داری گریه میکنی(با نگرانی)
رایا:بابا(با داد و گریه)
شوگا:بابات چی؟(بل نگرانی)
رایا:بابام مرد(گریه)
شوگا:یعنی چی؟(با نگرانی)
رایا:سکته کرد مرد(گریه)
شوگا تو این لحظه گریه اش گرفت و ی ربعی اشک ریخت.
شوگا:ببین من فورا خودمو میرسونم به اونجا خب؟(با گریه)
رایا:باشه.چجوری میخوای به رزی بگی؟(با گریه)
شوگا:وااااای.نمیودونم یجوریربهش میگم تا ی چند دقیقه دیگه من اونجام خب؟(با گریه)
رایا:باشه.خدافظ.(با گریه)
شوگا:خدافقظ(با گریه)
ویو شوگا.......
حالم واقعا بو بود سریع لباسمو پوشیدم و رفتم سرکار.
رایا اونجا بود با مامانش که غش کرده بود.
(بچه ها!
از رنگموئه منظورماین چون تو نوجوانی میری مدرسه نمینتونی بالای موهاتو رنگکنی)
آرایشم رو پاک کردم موهامو شونه زدم و بافتم لباس خوابمو پوشیدم و چراغارو خاموش کردم و چراغ خواب رو روشن.
رفتم خوابیدمشوگا اومد پیشم.
شوگا ویو....
به نظرم رزی یه تغییری کردی.
آرایشش که پاک کرد با اینکه تو تاریکی بود،به نظرم تغییر کرده بود.
بغلش خوابیدم از پشت بغلش کردم و خوابم برد.
ساعت8صبح....
دیو شوگا....
داشتم آماده میشدم که برم سرکار که گوشیم زنگ خورد.
رایا بود.
رایا خواهر زمه ۱۴ سالشه.
چرا به من زنگ زده؟
جواب دادم.
شوگا:الو؟
رایا:الو؟ سلام(با گریه)
شوگا:سلام.چرا داری گریه میکنی(با نگرانی)
رایا:بابا(با داد و گریه)
شوگا:بابات چی؟(بل نگرانی)
رایا:بابام مرد(گریه)
شوگا:یعنی چی؟(با نگرانی)
رایا:سکته کرد مرد(گریه)
شوگا تو این لحظه گریه اش گرفت و ی ربعی اشک ریخت.
شوگا:ببین من فورا خودمو میرسونم به اونجا خب؟(با گریه)
رایا:باشه.چجوری میخوای به رزی بگی؟(با گریه)
شوگا:وااااای.نمیودونم یجوریربهش میگم تا ی چند دقیقه دیگه من اونجام خب؟(با گریه)
رایا:باشه.خدافظ.(با گریه)
شوگا:خدافقظ(با گریه)
ویو شوگا.......
حالم واقعا بو بود سریع لباسمو پوشیدم و رفتم سرکار.
رایا اونجا بود با مامانش که غش کرده بود.
(بچه ها!
از رنگموئه منظورماین چون تو نوجوانی میری مدرسه نمینتونی بالای موهاتو رنگکنی)
- ۳.۱k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط