{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 34: خیلی پر انرژی پریدم جلو مامان و بلند گفتم: سلام

پارت 34: خیلی پر انرژی پریدم جلو مامان و بلند گفتم: سلام فک کردم بد نیس یکم از زحماتی که برامون کشیدینو جبران کنم. مامان خیلی خوشحال شدو گفت: وای چه عروسی دارم من میشه نری سئول همین جا پیش من بمون.
خیلی زحمت کشیدی . خندیدمو به کوک و وی که مبهوت نگا میکردن چشمک زدم. من: البته مامان من تنها این کارو نکردم دو تا پسر خوبم کمکم کردن. مامان: بله  دستون درد نکنه آقایون .  کوکی: مامان مسخره میکنی؟؟؟؟
مامان : نه نه اصلاا من موندم عروسم میخواد با تو چیکار کنه؟ کوکی: مامان من شوهر خوبی ام قول میدم همسرمو کمک کنم خوبه؟؟؟ زدیم زیر خنده .  من: مامان بابا کجاس؟
مامان:یه سری خرت و پرت خریدیم داره اونا خالی میکنه.
من: بابا خسته میشههه جونگکوک تو چرا اینجا وایسادییی.
کوکی: چیکار کنم خو؟ها فهمیدم. با جونگ کوک رفتیم کمک بابا. من: سلام بابا جون چرا زود تر نگفتین که بیایم کمکتون
بابا: ممنونم دخترم. خلاصه وسایلو جمع کردیم بردیم تو خونه. رفتم تو اتاق روی تخت دراز کشیدم. جونگ کوک اومد کنارم. کوکی: ای جااان خانوممو . صورتشو با دستام گرفتمو به طرف خودم کشیدمش. من: جونگ کوک بخواب.
اومد کنارم خوابید و دسشو تو موهام کرد. کوکی: هعی گائول امروز درست حسابی بوسم ندادیا. من: لوووس کی میریم سئول . کوکی: فک کنم فردا بریم دیگه. فردا عصر.
حالا میشه لطف کنید لب بدید. من: نخیر .از تخت بلند شدمو خودمو روش انداختم دسمو رو سینش گذاشتم . بش خندیدمو لبامو رو لباش فشار دادم. کمرمو سفت گرفته بود.
میخندید. پا شدمو لباشو پاک کردم. من : جونگ کوک بیا بریم ناهار بخوریم . از تخت بلد شدیم و رفتیم تو حال . ناهارو زود خوردیم. کوکی: گائول جایی نرفتیم عصر میریم ساحل .   من: جونگ کوک زده به سرت ببیننمون بدبختیم.
کوکی: نفسم اینقدهم خنگ نیستم ساحل اختصاصی داریم
من: خوب اووم مثه اینکه من خیلی خنگم.
خندید دسشو روی موهام کشید و گفت: پاشو اینقد دل نبر
برو لباس بپوش آماده شو تا زود بریم. پا شدمو 10 تا لباس برداشتم مونده بودم کودومشو بپوشم. جونگ کوک و تهیونگ و صدا زدم اومدن توی اتاق لباسا رو گذاشتم جلوشونو گفتم :کودومشونو بپوشم؟؟؟
وی: خوووب باید بپوشیشون تا بفهمیم کودومشون بیش تر بهت میاد نمیشه همینطوری گفت .
کوکی: هووووی به گائولم هر چی که بپوشه میاد.
خلاصه رفتمو تک تکشونو پوشیدم. آخرین چیزیو که پوشیدم خیلی خوششون اومد یه تیپ خیلی اسپرت.
یه شلوارک لی کوتاه و یه بلوز تیم تنه سفید با یه کلاه حصیری . جونگ کوک لبخند خبیثانه ای زد و گفت: قطعا مال منی . منظورشو نفهمیدم ولی لبخند زدم.  کوکی: عشقم باید کرم بزنی نمیخوام پوستت برنز شه . من: چشم.
خلاصه خودمونو با کرم یکی کردیم.  رفتم توی حال. بلند گفتم : مامان بابا آماده شین بیاین بریم. مامان: وای ما که نمیایم خودتون سه تایی برین جمع جووناس. من: مامان شما که خیلی خوشگل و جوونین.  مامان: برو عزیزم خوش بگذره.  من: چشم ممنون.  داشتم میرفتم تو اتاق که مامان دوباره صدام زد. مامان: گائول.  رومو برگردوندم . من: بله؟
مامان: باید اعتراف کنم که تا به حال دختری به زیبایی تو ندیدم نه تنها ظاهرت زیباست حتی درون خیلی زیبایی داری. با چشمای درشت نگاهش کردمو گفتم: ممنون مامان چشمای شما زیبا میبینه.با یه لبخند رومو برگردوندمو رفتم توی اتاق . جونگ کوکو صدا زدم. من: جونگکوکم ؟
کوکی: بله؟  من: میای؟  داشت صورتشو میشست. صورتشو با حوله خشک کرد. با تعجب نگام کرد. کوکی: خانوم خوشگلم چیکارم داره؟؟ من: جونگ کوک بیا بشین کنارم.
خندیدو اومد کنارم گفت: گائول چی شده مشکوک میزنی.
خندیدمو دساشو گرفتم . من: جونگ کوک ینی تو واقعا الان مال منی یا دارم یه خواب شیرین میبینم؟
دستامو محکم ترو با احساس تر از قبل گرفتو با تمام وجود گفت :واقعیه گائول اینکه مال تو امو مال منی کاملا واقعیه گائول حتی اگه خواب یا رویا هم باشه وقتی که از خواب بلند شدیم بازم میتونیم با هم باشیم. الان تنها چیزی که تو رابطه ی عشقیمون کمی از واقعیت و درک خارجه عشقی که به تو دارم کمی مثل عشقای توی رؤیا میمونه. ما توی دنیای واقعی زندگی نمیکنیم ما حتی توی دنیایی که بقیه زندگی میکنن زندگی نمیکنیم هر کودوم توی یه دنیاییم. دسشو روی قلبش گذاشتو گفت: تو اینجا زندگی میکنی اینجایی دنیای تو اینجاست کوچیکه و فقط جای خودته. دسشو روی قلب من گذاشتو گفت: و میدونم که منم اینجام. قلب تو همه ی دنیای منه همه سهمم از زندگی همینه و به چیز دیگه ای به جز این دنیای رؤیایی نیاز ندارم همونطور که دسشو روی قلبم گذاشته بود دستمو روی دسش گذاشتمو تو چشاش زل زدم. من: آره اینجایی خیلی وقته اینجایی . حتی یه لحظه هم بیرون نرفتی. درشم قفل کردی اجازه نمیدی هیچکسی بیاد تو. آره درسته دنیای تو هم اینجاست حتی اگه دیگه نخوای اون تو باشی میدونی که نمیتون
دیدگاه ها (۱۵)

شیلااام منو یه خانوم کره ایی جیییییییییییییییییییییییییییییی...

شلیوم اینم منو دسبند خوجگلم

چشای منو عشقوووولی خوتم فقدای چشاااوش😍 😍 😍 😍

پارت 33: موهاشو براش خشک کردمو از اتاق بیرون اومدیم دیر وقت ...

سرنوشت من part5《ویو ات》پتو رو پس زدمات: یعنی چی خوش بگذرونیم...

دوپارتی: وقتی به دخترتون حسودی میکنی.

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 64["ویو آمِلیا"]بزرگترا عجیب بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط