{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 33: موهاشو براش خشک کردمو از اتاق بیرون اومدیم دیر و

پارت 33: موهاشو براش خشک کردمو از اتاق بیرون اومدیم دیر وقت بود. تهیونگ داشت غش میکرد. من: واا چته توو. وی: گائوولی لالا دارم. من: اوخی پاشو بخواب داداشم. هیچی نگفت خبیث نگام کرد. مسواک زدیمو رفتیم با کوکی  تو اتاق. کوکی: اهه گائول این چیه پوشیدی تو برو یه تاپ بپوش . من: وااا جونگ کوک.  کوکی: خودم میام لباساتو در میارمااا . متعجب تو چشاش زل زده بودم. میترسیدم رفتم سریع یه تاپو شلوارک پوشیدم تاپمم کوتاه بود .کوکی: حالا خوب شد اووم. من: جونگکوک خطر ناک شدیا. کوکی:هیس هیچی نگو فسقلی . دستمو گرفتو منو انداخت رو تخت . خودشم بلوزشو در اوردو اومد نشست رو شکمم . البته کامل که نه پاهاشو این ور اون ورم گذاشته بود. نوازشم میکرد. نزدیک اومد. چونمو گرفت . کوکی: گائول خیلی خوشگلی . بعدم اومدو لباشو رو لبام گذاشت تقریبا هیچ کاری نمیکردم. زبونشو رو لبام کشیدو با یه گاز کوچیک موقتا عقب رفت. لبخندی زدو دوباره لبامو بوسید . وحشی میبوسید . همین طوری که جونگ کوک روم افتاده بود تهیونگ درو باز کردو تو اومد . جونگ کوک عقب کشیدو متعجب نگاش کرد. از روم بلند شدو به تهیونگ گفت: هیی تو اینجا چیکار میکنی؟  وی: اهم خوب اگه یادتون باشه  امروز که سنگ کاغذ قیچی کردیم قرار شد امشب من رو تختون بخوابم دیگه ینی سه تایی.  منو کوک به هم نگا کردیم. من: تهیونگ بیا و بیخیال شووو.  وی: به نظر تو چی میاد؟؟  خلاصه جونگ کوک وسط خوابیدو منو ته ته هم اینور اونورش . تهیونگ خیلی زود خوابش برد ما هم خوابیدیم. نصف شب ساعت 3 بود که بلند شدن تهیونگو از تخت احساس کردم. آواژورو روشن کردم دیدم چشماش بستس فهمیدم که تو خواب بلند شده. نمیتونستم بزارم تنها بره میترسیدم از پله ها بیفته پایین. بلند شدم دنبالش رفتم رفت تو آشپزخونه داشت میفتاد رفتمو دستاشو گرفتم. آروم ازش پرسیدم: تهیونگ چی میخوای داداش؟ همونطور که چشماش بسته بود نا مفهوم گفت: آب. یه لیوان آب بش دادم البته خودم بش دادم دساش بی جون بود نمیتونست لیوانو دسش بگیره. بعد که آبو خورد بردمش تو اتاق داشت ول میشد دسشو گل گردنم انداختمو بردمش رو تخت گذاشتمش. بعدم پتو روش کشیدم. جونگ پا شدو با چشای خواب آلود گفت: چی شده؟؟  من: هیچی تهیونگ تو خواب پا شد بره آب بخوره ترسیدم بیفته دنبالش رفتم.کوکی: وای
گائول مهربونم بیا بغلم بخواب. رفتمو توی بغلش خوابیدم. صبح زود تر از همه بیدار شدم دیدم تهیونگو کوک خوابن. دلم نیومد بیدارشون کنم پس بلند شدمو رفتم تو آشپزخونه
که صبونه رو آماده کنم. میز صبونه رو خیلی زود چیدمو خوشگلش کردم. صدای خمیازه ی کوکو شنیدم رفتم تو اتاق
نشستم کنار جونگ کوک. دسمو رو سینش کشیدم. چشماشو باز کردو نگام کرد. من: ای جانم.  کوکی: برا چی؟
من: مثه نی نیا که از خواب بلند میشن نگام کردی .
کوکی:من شدم نی نی ؟ بیا بخواب . من: چی چی بیام بخوابم باید پاشین میز چیدم برا شما خوابالوا.
کوکی: اووو چه جالب تهیونگ هنوز خوابه.  من: بزار من بیدارش کنم. آروم در گوشش گفتم: تهیونگ داداش پا نمیشی؟؟  چشماشو با دسش مالید و نگام کرد.  وی: صب بخیر گائولی.  من: صب تو ام بخیر. وی: میگما شما هر شب اینطوری میخوابین هر چی منتظر شدم کاری کنین نکردین.
کوکی: آره هر شب همین طوره. من:راستش دروغ میگه. هر شب تا مرز بلعیدن منو میبوسه.  وی: خوب پس باید دوربین مخفی بزارم.  من: شیطون نشو پاشو میز چیدم.
پا شدیمو صبونه رو خوردیم. ظرفا رو که شستم یه خورده پا تلوزیون نشستیم . به جونگ کوک گفتم: جونگ کوک به مامان یه زنگ بزن ببینیم کی میان خونه. کوکی: باشه نفس.
گوشیشو برداشتو شماره مامانشو گرفت. مامان: الو چرا زنگ زدی مگه نگفتم که به عمت نگفتم اینجایی.
کوکی: خوب اشگالش چیهه میخواستم ببینم کی میاین.
مامان: تا یه دو ساعت دیگه میام خونه. کوکی: باشه بای.
گائول مامان گفت تا دو ساعت دیگه میان.  من: پاشین بریم
کوکی: کجا؟  من: خرید واسه نهار اووم میخوام نودل و بیبیم بام درست کنم چن وقته دلم میخواد.
وی: بریممم. رفتیم خرید کردیمو برگشتیم خونه . من: خوب جونگ کوک ته ته بیاین کمکم کنینااا . وی: آماده به خدمت.
با هم دیگه غذا درست کردیمو میزو چیدیم تا مامان بابا بیان. رفتم جلو لبای کوکو بوسیدم. کوکی: به چه مناسبتی؟
من: اووم خوب واسه این که کمکم کردی. کوکی: قابلتو نداره خانومم. وی: پس من چی؟ من: خوب نمیتونم تو رو ببوسمت . وی: اییش لوووس. مگه یه خواهر نمیتونه گونه برادرشو بوس کنه؟  من: خوب چرا میشه.ولی خوب .. یه نگا به کوک کردم . کوکی: هعی من که با اینکه گونشو بوس کنی مشکل ندارم. وی: یالا گائول.  رفتم جلو و گونشو بوسیدم. جونگکوک با چشای لوس نگام میکرد. من: هعی چته؟ خودت گفتی ببوسمش. کوکی: تو ام از خدا خواسته . من: خیلی بی تربیتی آقا پسر پرروو شیطونه میگه دیگه بت لب  ندم. کوکی:  مگه ال
دیدگاه ها (۲۴)

چشای منو عشقوووولی خوتم فقدای چشاااوش😍 😍 😍 😍

پارت 34: خیلی پر انرژی پریدم جلو مامان و بلند گفتم: سلام فک ...

سلیوووم من با نینی کوکی اومدم

امشب استقبالتون خیلی خوووب بود ممنووون😠 😠 😠 😠

پلیس من...p8

سناریو(درخواستی):وقتی برای بچه ات داری شعر می خونی موقع خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط