نا گزیر به رفتن که باشی

نا گزیر به رفتن که باشی ...

راه باشد یا بیراه ...

خواهی‌ رفت ...

چمدانی سنگین از عکس‌ها و خاطره‌ها در دست ...

و سراب دیداری دوباره پیش رو ...

گاه می‌‌نشینی ...

نگاه ‌ات به دوردست غرقِ تخیّل ...

تبخیر می‌‌شوی ...

می‌باری ...

با خود سخن می‌‌گویی ...

و چنان در گذشته قدم می‌‌زنی‌ ...

که دیگر حال پرسه در حال را نداری ...

افسوس ...

ناگزیر به رفتن که باشی ...

خواهی‌ رفت ...
دیدگاه ها (۲۱)

... می دانی ... گاهی شب ها را تنها می شوی ... هرچه هم ر...

وقتی می روی ...تمام چیزهای عادی ...یادگاری می شوند ...حساس م...

سالها میگذرد ... سالها میگذرد ... و کودکی بزرگ می شود ... ...

روز ها می ایند و میروند انسان ها می ایند و میروند ماه ...

بسم الله الرحمن الرحیم فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط