وقتی می روی
وقتی می روی ...
تمام چیزهای عادی ...
یادگاری می شوند ...
حساس می شوند ...
تَرَک برمی دارند ...
بر مبل نمی شود نشست ...
که تو آنجا نشسته بودی ...
هوا را نمی شود نفس کشید ،
که عطر تو آنجا مانده است ...
وقتی نیستی ...
همه چیز تو را یادآوری می کند ...
تو را و نبودنت را ...
مـَردُم چـه میفهمند ...
از قاب ِخالی ات کـنج اتـاقـم ...
خـاطـرات تـوست کـه ورق مـیـزند ،
نـگـاهـم را بـه نـقـش آفــرینی ...
حالا میدانی چرا همه چیز یادم مانده ... ؟
تمام چیزهای عادی ...
یادگاری می شوند ...
حساس می شوند ...
تَرَک برمی دارند ...
بر مبل نمی شود نشست ...
که تو آنجا نشسته بودی ...
هوا را نمی شود نفس کشید ،
که عطر تو آنجا مانده است ...
وقتی نیستی ...
همه چیز تو را یادآوری می کند ...
تو را و نبودنت را ...
مـَردُم چـه میفهمند ...
از قاب ِخالی ات کـنج اتـاقـم ...
خـاطـرات تـوست کـه ورق مـیـزند ،
نـگـاهـم را بـه نـقـش آفــرینی ...
حالا میدانی چرا همه چیز یادم مانده ... ؟
- ۴۴۹
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط