{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیال و رویا باز هم مرا برداشته است

خیال و رویا باز هم مرا برداشته است
میدانی به چه می اندیشم ، مردِ من ؟
به زندگیه مشترکمان ، به خانه ی عاشقانه مان ، به آشپزخانه ی کوچک ولی گرم و مهربانش
به خودم که مشغول پخت کیک هستم برای تو
و به تو که نشسته ای پشت میز دونفره ی چوبیه قهوه ای رنگ آشپزخانه و محو تماشای منی
کار پخت کیک که تمام میشود
خم میشوم تا کیک را در فر بگذارم
خم میشوم و اندام تحتانیه هوس انگیزم که از زیر دامن کوتاهم هویدا میشود
باعث میشود در همان حال سر میز آشپزخانه بغلم کنی
همه بشقاب ها و لیوان ها را از روی میز کنار بزنی تا فضای کافی برای عشق بازی مهیا شود .! فکر کنم ساعت هشت شب باید باشد
که تو مرا میخوابانی روی میز و چپ و راست بوسه هایت را حواله ی تن پر عطشم میکنی
با لب و دندان بندها و دکمه های لباس هایم را میگشایی یا شاید هم از فرط هوس میدری
و جسم عریانم را به اغوشت میکشی
از آشپزخانه به اتاق نشیمن میبری ام و روی فرش کوچک ولی دستباف و پر از احساس کف اتاقمان در هم می آمیزیم
تو بی صدا و من با صدا
موهایم را به دست میگیری و عطرش مستت می کند
به گردنم دست میکشی و زبان میسایی
با هر ناله ی من محکمتر میمکی ام
لبانت را می بوسم
زبانم را محکم به دندان می گیری
سینه هایم را در دستانت میفشاری
و نوک بیرون زده اش را با لبانت مینوازی
هردو مست و لایقل عطش سیری ناپذیرمان را درهم جستجو میکنیم
پاهایم را به دور کمرت قفل می کنم
و تو را بخودم میفشارم و بتو میفهمانم که دلم باز بارش رحمت الهیه نرینگی ات را میخواد
و تو سرمست و مغرور ازینهمه خواستن و تمنای شریک زندگی ات
با ولع تمام سفتیه مردانگی ات را به رخ نرمی و لطافت زنانگیه من میکشی
و هر دو باهم نوای لذت و هوس سرمیدهیم
فکر کن... بعد از عشق بازی قهوه ی تلخ بهمراه کیک سوخته میخوریم
در اغوش هم میخندیم و از همه ی خاطرات مشترکمان حرف میزنیم
نمیفهمیم چطور خوابمان میبرد
صبح که میشود تو زودتر از من از خواب بیدار میشوی
میز صبحانه را آماده میکنی و با نواختن پیانو به نرمی از خواب بیدارم میکنی
چشمانم را به سختی میگشایم
چشمم بتو می افتد که پشت پیانو ات نشسته ای
متعجب نگاهت میکنم ، متوجه معنای نگاهم میشوی
و ناگهان هر دو از خنده ریسه میرویم
اخر جای جای بدنت پر از رنگ رژ لب دیشب من شده است ..
به خوبی می دانم خاطرات مشترکمان پایان ناپذیر است
ما هر روز بیشتر از گذشته عاشق هم خواهیم بود ...
دیدگاه ها (۴)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت دهم: پادشاهانِ پیتزایِ سوخته...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۰آخرین تیکه‌های کیک شکلاتی هم با لذت تما...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

_ «کای عزیزم. از روزی که رفتی شب های زیادی را بدون تو و گرما...

تک پارتی درخواستی وقتی خانوادش ازت خوششون نمیومد سلام من ات...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط