{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریاچه ی چشمان من در انتظار آمدن کسی نبود اما تو کودک سر

دریاچه ی چشمان من در انتظار آمدن کسی نبود اما تو کودک سر به هوای ماهیگیری بودی که یک روز بیهوا به حریم ممنوعه ی چشمان من پا گذاشتی و بی توجه به خواستن یا نخواستن من قلاب احساست را بی طعمه رها کردی در دریاچه ی چشمانم و صید کردی تمام ماهی های دق مرگ شده ی دلتنگی مرا...و من هزارها سال است در انتظار دیدن تو چشم براه مانده ام که بیایی و دوباره خلوت چشمانم را به هم بزنی.................
دیدگاه ها (۱)

...

..

به نزدبک اکباتان رسیدیم به پریسا گفتم من پیاده میشوم و تا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط