دریاچه ی چشمان من در انتظار آمدن کسی نبود اما تو کودک سر

دریاچه ی چشمان من در انتظار آمدن کسی نبود اما تو کودک سر به هوای ماهیگیری بودی که یک روز بیهوا به حریم ممنوعه ی چشمان من پا گذاشتی و بی توجه به خواستن یا نخواستن من قلاب احساست را بی طعمه رها کردی در دریاچه ی چشمانم و صید کردی تمام ماهی های دق مرگ شده ی دلتنگی مرا...و من هزارها سال است در انتظار دیدن تو چشم براه مانده ام که بیایی و دوباره خلوت چشمانم را به هم بزنی.................
دیدگاه ها (۱)

دریاچه ی چشمان من در انتظار آمدن کسی نبود اما تو کودک سر به ...

عاشقانه

دلبرا ! بازا که باغت را ، چراغانی کنم کوچه کوچه در مسیرِ عش...

چشمانت را باز کردی و دنیا غرق نگاه زیبایت شدزیبایی های دنیا ...

نفسم شراره ی عزیزم آبجی نازنینمچشمانت را باز کردی و دنیا غرق...

چشمانت را باز کردی و دنیا غرق نگاه زیبایت شدزیبایی های دنیا ...

رویا انصاری شاعر لارستانی

بی شک اگر بشنوم تو خواهی آمد از خوشحال خواهم مرد و از غم دق ...

.به تو گفته بودم حواست به تنهایی ام باشد...گفته بودم من آدم ...

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط