{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(سهراب سپهری)

(سهراب سپهری)
صبح امروزکسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی!
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر حساسی؛
تن من گر تنهاست،
دل من با دلهاست،
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم،
یادشان دردل من،
قلبشان منزل من...!
صافی آب مرا یادتو انداخت،رفیق!
تو دلت سبز،
لبت سرخ،
چراغت روشن!
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ،
تنت گرم
دعایت با من...!!!
دیدگاه ها (۵)

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سر زا...

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردمبه دریا می زدم در باد...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرممن تفرجگاه ارواح پریشان...

وقتی لباسش بوی عطر دیگری داردباید بفهمم عشق هم آخر سری دارد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط