{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم
چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم
نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم
اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم
چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم
یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم
سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
علیرضا قزوه
دیدگاه ها (۶)

برای بودن....  گاهی لازم است که نباشی!!!!  ...

ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ، ﻫﻮﺍﯼ ﺣﺮﻣﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ...ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺗﺴﺒﯿﺢ،ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﯾﮏ ﮔﻮﺷ...

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سر زا...

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من:تو چقدر تنهایی! گفتمش در...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.41(از زبون ا.ت)...

.داستان کوتاه و آموزنده شب خواستگاری وقتی خانواده گفتن عروس ...

همیشگی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط