{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه هایی که به نور ختم میشوند

سایه هایی که به نور ختم میشوند
پارت: 1

خوابگاه بخار گرمی از زندگی و صمیمیت داشت. صدای خنده‌ی تهیونگ، که معمولاً از بقیه بلندتر بود، هر روز صبح فضا را روشن می‌کرد. اما اخیراً، علاوه بر صدای آشنای اعضا، صدای دیگری هم به جمعشان اضافه شده بود؛ صدای پرانرژی و پرشور هانا، طراح جدید صحنه‌ی کنسرت.

هانا با شور و شوقی وصف‌ناپذیر به کارش نگاه می‌کرد. طرح‌هایش خلاقانه و جسورانه بودند و در هر جزئیات، عشقش به هنر و اجرا دیده می‌شد. این اشتیاق، ناخودآگاه تهیونگ را هم درگیر می‌کرد. تهیونگ که خود به جزئیات هنری و زیبایی‌شناسی حساس بود، جذب نگاه نافذ و حرف‌های پرشور هانا می‌شد.
اولین برخوردهایشان بیشتر حول محور کار بود؛ بحث درباره‌ی رنگ‌ها، نورها، ایده‌های اجرا. اما به تدریج، این گفت‌وگوها رنگ شخصی‌تری به خود گرفت. هانا شیفته‌ی طرز فکر باز و نگاه هنری تهیونگ بود. از اینکه چطور به جزئیات کوچک توجه می‌کرد، چطور با حوصله به ایده‌های او گوش می‌داد و چطور نگاهش به جهان، سرشار از زیبایی‌های پنهان بود.

«تهیونگ-شی، این قسمت از طرح نورپردازی رو ببین. فکر می‌کنم با این زاویه، وقتی تو روی استیج می‌ایستی، سایه‌های روی صورتت جوری می‌افته که انگار داری با تماشاگرها حرف می‌زنی، نه فقط آواز می‌خونی.»

تهیونگ لبخندی می‌زد و به طرح نگاه می‌کرد. «حق با توئه هانا. این دقیقاً همون حسیه که می‌خواستم. تو واقعاً استعداد داری.»

این تعریف‌های کوچک، اما صادقانه، بذرهای اولیه‌ی یک احساس را در دل هانا می‌کاشت. او شروع کرد به دیدن تهیونگ نه فقط به عنوان یک آیدل موفق، بلکه به عنوان یک هنرمند، یک هم‌صحبت، و کسی که روحش با روح او هم‌نوا بود
#بی_تی_اس #آرمی #کیم_نام_جون #آرم #کیم_سوک_جین #جین #مین_یونگی #شوگا #جانگ_هو_سوک #جی_هوپ #پارک_جی_مین #جیمین #کیم_تهیونگ #وی #جئون_جونگ_کوک #جونگ_کوک #دنس #کره_جنوبی
دیدگاه ها (۳)

𝒫𝒶𝓇𝓉 18عقد با رئیس مافیاهوا در پل هان سنگین شده بود.تهیونگ چ...

........//برده ی زیبا//.......

Part "70"☆ویو راوی☆هوای سرد بیرون انبار با گرمای نفس‌های هان...

ادامه پارت ۷۴

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

🌻سوخت نگاری تکنیکال روش جدید و تغییر یافته ی هویه کاری سابق ...

جنگجوی عتیقه در نیمرخ، ح. 1472 موزه بریتانیا، لندن.لئوناردو ...

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_9 فصل پنجم | کس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط