{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایههایی که به نور ختم میشوند

سایه‌هایی که به نور ختم میشوند
پارت: ۳

هانا هر روز بیشتر و بیشتر مجذوب تهیونگ می‌شد. نه فقط به خاطر شهرتش، بلکه به خاطر ذات پاک، قلب مهربان، و نگاه هنری‌اش. او می‌دید که تهیونگ چطور با اعضای گروه رفتار می‌کند، چطور به طرفدارانش عشق می‌ورزد، و چطور حتی در لحظات خستگی، لبخند بر لب دارد.

این علاقه‌اش به تدریج به چیزی فراتر از تحسین تبدیل شد. او دلش می‌خواست این حس را با تهیونگ در میان بگذارد، اما می‌ترسید. می‌ترسید که این حرف، رابطه‌ی دوستانه‌ای که با او ساخته بود را از بین ببرد.

یک روز، در حالی که داشتند روی طرح صحنه کار می‌کردند، نورپردازی اتاق کم شد و نور ملایمی روی صورت تهیونگ افتاد. نگاهش خیره بود به مانیتور، و هانا در آن لحظه، زیبایی خیره‌کننده‌ای در او دید. انگار که تمام دنیا در آن لحظه، فقط او و تهیونگ بودند.

ناخودآگاه، دستش را دراز کرد و موی جلوی صورت تهیونگ را کنار زد. تهیونگ سرش را بالا آورد و نگاهشان در هم گره خورد. لبخندی نرم و کمی مردد بر لبان هانا نشست.

«تهیونگ-شی…» صدایش آرام بود، «من… خیلی بهت نزدیکم، نه؟»

تهیونگ لبخندی زد. «خب، داریم روی یه پروژه‌ی مهم کار می‌کنیم. نزدیکی لازم برای درک بهتر.»

هانا اما این را به معنای دیگری برداشت کرد. حس کرد که این نزدیکی، آنقدرها هم فقط کاری نیست.

#بی_تی_اس #آرمی #کیم_نام_جون #آرم #کیم_سوک_جین #جین #مین_یونگی #شوگا #جانگ_هو_سوک #جی_هوپ #پارک_جی_مین #جیمین #کیم_تهیونگ #وی #جئون_جونگ_کوک #جونگ_کوک #دنس #کره_جنوبی
دیدگاه ها (۴)

سایه‌هایی که به نور ختم میشوندپارت: ۴روز کنسرت نزدیک بود. تن...

سایه‌هایی که به نور ختم میشوندپارت: ۵آن شب، جونگ‌کوک دیگر آن...

سایه‌هایی که به نور ختم میشوندپارت: ۲جونگ‌کوک، که همیشه هوشی...

سایه هایی که به نور ختم میشوندپارت: 1خوابگاه بخار گرمی از زن...

#پارت12#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارم ---------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط