{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.. کاش مے شد خویشتن را بشکنیم

.. کاش مے شد خویشتن را بشکنیم
یک شب این تندیس تن را بشکنیم
بشکنیم این شیشه صد رنگ را
این تغافل خانه نیرنگ را
آسمان دوستے آبے تر است
شب در این آیینه مهتابی تر است
من نمے گویم کسے بی درد نیست
هر کسے دردے ندارد مرد نیست
لیک مے گویم که فصل سوختن
آب را هم مے توان آموختن
خنده ها را مے توان تقسیم کرد
گریه ها را مے توان ترمیم کرد
گر خطر مے بارد از این فصل سرد
دوستے را باید اول بیمه کرد
عشق با لبخند مردم زنده است
زندگے هم با تبسم زنده است...
دیدگاه ها (۱)

با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام با خودم یک خلوت جانان...

دل‌تنگی‌های آدمی راباد ترانه‌ای می‌خواندرویاهایش راآسمان پرس...

گاه یک سنجاقک ،به تو دل می بندد...و تو هر روز سحر،می نشینی ل...

ﺑﻌﻀﻰ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ.. ﻧﻪ ﻋﺎﺩﺗﺴﺖ… ﻧﻪ ﻋﺸﻘﺴﺖ… ﻧﻪ ﺩﻭﺳتﺩﺍﺷﺘﻦ…ﭼﻴﺰﻯ ﻓﺮﺍﺗﺮ...

من نمیگویم کسی« بی درد » نیستهر کسی دردی ندارد، « مرد » نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط