{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه یک سنجاقک ،

گاه یک سنجاقک ،
به تو دل می بندد...

و تو هر روز سحر،
می نشینی لب حوض،
تا بیاید از راه،
از خم ییچک نیلوفرها،
روی موهای سرت بنشیند،
یا که از قطره اب کف دستت بخورد...

گاه یک سنجاقک ،
همه معنی یک زندگی است...
دیدگاه ها (۱)

.. کاش مے شد خویشتن را بشکنیمیک شب این تندیس تن را بشکنیمبشک...

با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام با خودم یک خلوت جانان...

ﺑﻌﻀﻰ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ.. ﻧﻪ ﻋﺎﺩﺗﺴﺖ… ﻧﻪ ﻋﺸﻘﺴﺖ… ﻧﻪ ﺩﻭﺳتﺩﺍﺷﺘﻦ…ﭼﻴﺰﻯ ﻓﺮﺍﺗﺮ...

سینه از آتش دل درغم جانانه بسوخت...آتشی بود درین خانه که کاش...

Part ۱: ملاقات در بارانباران از عصر شروع شده بود و حالا نزدی...

🍒🌱زنده باد بال خداکه فرو می‌افتد و درست روی شانۀ من می‌نشیند...

(لانه ی وسوسه) تام ریدل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط