{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از میان زباله ها پارت۱۷

از میان زباله ها پارت۱۷
تینا از جاش بلند شد و روبروی شهروز ایستاد:
نگفتی واسه چی اومدی اینجا؟
+اومده بودم بهت ی سری بزنم ببینم تو بیمارستان جدید جا افتادی یا نه؟
-من تازه امروز اومدم اینجا
+بله میدونم ولی شما اصولا از اون دسته ادمایی هستی که زود تو دل بقیه جا میشن
تینا خندید:
واقعا؟
+اوهوم
-از کجا میدونی؟
شهروز دستشو گذاشت رو قلبش:
از اینکه اینجا رو تسخیر کردی
خنده ی تینا شدید تر شد:
تو این زبونو نداشتی کلاغا میخوردنت
شهروز خندید و بعد از کمی حرف زدن و خوش و بش و کلکل از اونجا رفت و تینا دوباره سر کارش برگشت تو اولین روز کاری پر مشغله ترین روزش رو تجربه کرد با بیمار شدن اشکان همه ی مریض هاش به پزشکای دیگه سپرده شده بود و با رفتن تینا همه به اون واگذار شدن خیلی از اون مریض ها با دیدن جوونی و بی تجربگی تینا یا پزشکشونو عوض میکردن یا میگفتن صبر میکنن تا خود دکتر برگرده و این برای تینا خیلی سخت بود که بتونه اونارو قانع کنه اما بلاخره موفق شد بیشتر بیمارهارو قانع کنه که بهش اعتماد کنن روز های بعد هم کمی دردسر داشت اما هرروز اعتماد بیمارا بهش بیشتر میشد و این باعث میشد اعتماد بنفسش بالا بره و بیشتر رو کارش تمرکز کنه حال اشکان بهتر شده بود و برگشته بود بیمارستان اما هیچ کدوم از بیمارا رو نپذیرفت و گفت که ترجیح میده کار ویزیت بیمارهاشو تینا انجام بده و اون فقط به کار ریاستش برسه حال اشکان روزبروز بهتر میشد و ترسش بیشتر داشت به گفتن حقیقت نزدیک میشد و این براش ترسناک بود دفتر روبروش رو بست و سرش رو گذاشت رومیز و به فکر فرو رفت
★★★★★★★★★★★★
بلاخره بمقصد رسیدن و یکی یکی پیاده شدن وقتی همه جلوی در ایستادن اقا جون زنگ خونه رو فشار داد و عمو آیفن رو برداشت:
کیه؟
(اقاجون)باز کن داداش
(عمو)خوش امدید بفرمایید داخل
با باز شدن در اول مادر و بعد از اون یکی یکی بچه ها و نوه ها و عروس ها و داماد ها وارد شدن و اخرین نفر اشکان بود که رفت داخل و درو پشت سرش بست #از_میان_زباله_ها
دیدگاه ها (۱۲)

از میان زباله ها پارت ۱۸یک ساعتی بود که همه دور هم نشسته بود...

از میان زباله ها پارت ۱۹گیتی سرشو با دلخوری تکون داد:مادر می...

از میان زباله ها پارت ۱۶تینا سرمو بست و انژیوکت رو با احتیاط...

از میان زباله ها پارت ۱۵اقاجون در خونه رو باضرب باز کرد و از...

پارت ۳

#چندپارتیتو قطعا یه پسر انسان نما هستی!لینو/ا.تP:3به محض این...

ادامه پارت ۵۲ قسمت دوم

I fell for my doctor-part 3

دلتنگ یک رفیق

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

در سایه ی گذشته🌑# قسمت دوم: «شکستن دیوارها» 🖤---### یک هفته ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖 🖤🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اینجا کسی منو نمی‌ش...

رومان عشق مافیا پارت 34 از زبان ا/ت(دو روز بعد)امروز روزه عر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط