فیک برده ی ارباب جئون
فیک برده ی ارباب جئون
پارت ۴
ویو کوک
امروز پدر بزرگم میخاست بیاد عمارت پس باید ب خدمتکارا میگفتم عمارت و برق بندازن
روبه روی آینه ی قدی وایسادم شلوار مشکلی پارچه ایم و پیرهن مشکیم و پوشیدم و عطر تلخی زدم و از اتاق خارج شدم
روی اولین پله وایسادم
جونگکوک. همه ب گوش باشید پدر بزرگم امشب میاد اینجا میخام چیزی کم و کسر نباشه اجوما همه جای این عمارت و برق بندازید
اجوما. چشم پسرم
جونگکوک. اجوما من میرم حواست ب خدمتکارا باشه مخصوصا اونی ک موهاش مشکیه و بلنده
اجوما. چشم پسرم
برو خدا ب همرات
جونگکوک. خدافس اجوما
ویو ات-
بازم ی روز کاری مسخره الان حدود 1 ماه هست ک اینجام و هنوز با ارباب حرف نزدم ☹️
بلند شدم کارای لازم و کردم و لباسم و پوشیدم و ب سالن رفتم ک دیدم ارباب داره میاد گفت ک امشب پدر بزرگش میاد عمارت خیلی هیجان دارم پدر بزرگ ارباب رو ببینم بنظرم مث خودشون جذابه خلاصه رفتم کارای حیاط و کردم
ویو ب ساعت 9 شب
ارباب اومده بود و همه حاظر خوش آمد گویی از پدر بزرگ ارباب تهیونگ خان بودن
پدر بزرگ ارباب ک وارد شد خیلی خوشتیپ بود مث خود ارباب
جونگکوک. سلام پدر بزرگ قدم رنجه فرمودید بفرمایید
تهیونگ خان. سلام پسرم مرسی ممنون
اونها روی مبل نشستن و مشغول حرف زدن بودن
ویو جونگکوک.
جونگکوک اما پدر بزرگ این نشدنیه
تهیونگ خان. پسرم باید وارث داشته باشیم
جونگکوک اما
تهیونگ خان. حرفی نشنوم
یکیو ب خاسته ی خودت انتخاب کن و
وارث بیار
جونگکوک اما من ک ب کسی حسی ندارم
خودم انتخاب میکنم
ویو آشپزخونه.
اجوما. ات دخترم قهوه رو ببر
ات چشم
قهوه رو بردم و رو میز گذاشتم خاستم برم ک پدر بزرگ ارباب صدام کرد
تهیونگ خان. چ دختر زیبایی درود بر تو جونگکوک این چطورع
جونگکوک. همین خوبه
تهیونگ خان. همین امشب دخت... رونگی رو ازش بگیر
جونگکوک از کجا معلوم دختر باشه از کجا معلوم هرشب با یکی نبوده
تهیونگ خان ایناش مهم نیست مهم اینه که وارث برامون بیاره فردا صبح عاقد میارم صیغه ی محرمیت بخونع
جونگکوک. پدر بزرگ میشه امشب این کارو انجام ندم فردا شب انجام بدم
تهیونگ خان. چرا ک ن پسرم
ویو ات ساعت نزدیک ب 12 شب بود
داشتم سالن و تمیز میکردم ک ارباب گفت
جونگکوک. ات بیا اتاق من
ات. اما ارباب دارم سالن و تمیز میکنم
جونگکوک نشنیدی چی گفتم بیا اتاقم(عربده ی خیلی بلند)
ات . چ.. چ.. شم (ترس)
ادامه دارد....
اینم از ی پارت طولانی
منتظر پارت بعدی باشید
ماچ ب کلتون ❤️❤️
حمایت فراموش نشع
میرم پارت بعدی رو بنویسم
پارت ۴
ویو کوک
امروز پدر بزرگم میخاست بیاد عمارت پس باید ب خدمتکارا میگفتم عمارت و برق بندازن
روبه روی آینه ی قدی وایسادم شلوار مشکلی پارچه ایم و پیرهن مشکیم و پوشیدم و عطر تلخی زدم و از اتاق خارج شدم
روی اولین پله وایسادم
جونگکوک. همه ب گوش باشید پدر بزرگم امشب میاد اینجا میخام چیزی کم و کسر نباشه اجوما همه جای این عمارت و برق بندازید
اجوما. چشم پسرم
جونگکوک. اجوما من میرم حواست ب خدمتکارا باشه مخصوصا اونی ک موهاش مشکیه و بلنده
اجوما. چشم پسرم
برو خدا ب همرات
جونگکوک. خدافس اجوما
ویو ات-
بازم ی روز کاری مسخره الان حدود 1 ماه هست ک اینجام و هنوز با ارباب حرف نزدم ☹️
بلند شدم کارای لازم و کردم و لباسم و پوشیدم و ب سالن رفتم ک دیدم ارباب داره میاد گفت ک امشب پدر بزرگش میاد عمارت خیلی هیجان دارم پدر بزرگ ارباب رو ببینم بنظرم مث خودشون جذابه خلاصه رفتم کارای حیاط و کردم
ویو ب ساعت 9 شب
ارباب اومده بود و همه حاظر خوش آمد گویی از پدر بزرگ ارباب تهیونگ خان بودن
پدر بزرگ ارباب ک وارد شد خیلی خوشتیپ بود مث خود ارباب
جونگکوک. سلام پدر بزرگ قدم رنجه فرمودید بفرمایید
تهیونگ خان. سلام پسرم مرسی ممنون
اونها روی مبل نشستن و مشغول حرف زدن بودن
ویو جونگکوک.
جونگکوک اما پدر بزرگ این نشدنیه
تهیونگ خان. پسرم باید وارث داشته باشیم
جونگکوک اما
تهیونگ خان. حرفی نشنوم
یکیو ب خاسته ی خودت انتخاب کن و
وارث بیار
جونگکوک اما من ک ب کسی حسی ندارم
خودم انتخاب میکنم
ویو آشپزخونه.
اجوما. ات دخترم قهوه رو ببر
ات چشم
قهوه رو بردم و رو میز گذاشتم خاستم برم ک پدر بزرگ ارباب صدام کرد
تهیونگ خان. چ دختر زیبایی درود بر تو جونگکوک این چطورع
جونگکوک. همین خوبه
تهیونگ خان. همین امشب دخت... رونگی رو ازش بگیر
جونگکوک از کجا معلوم دختر باشه از کجا معلوم هرشب با یکی نبوده
تهیونگ خان ایناش مهم نیست مهم اینه که وارث برامون بیاره فردا صبح عاقد میارم صیغه ی محرمیت بخونع
جونگکوک. پدر بزرگ میشه امشب این کارو انجام ندم فردا شب انجام بدم
تهیونگ خان. چرا ک ن پسرم
ویو ات ساعت نزدیک ب 12 شب بود
داشتم سالن و تمیز میکردم ک ارباب گفت
جونگکوک. ات بیا اتاق من
ات. اما ارباب دارم سالن و تمیز میکنم
جونگکوک نشنیدی چی گفتم بیا اتاقم(عربده ی خیلی بلند)
ات . چ.. چ.. شم (ترس)
ادامه دارد....
اینم از ی پارت طولانی
منتظر پارت بعدی باشید
ماچ ب کلتون ❤️❤️
حمایت فراموش نشع
میرم پارت بعدی رو بنویسم
- ۳۲۳
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط