ددی مافیا
ددی مافیا
پارت ۶
________________________🌜🌕🌛____________________
🌛ویو جیمین 🌜
وقتی که اون حرف رو زد اعصبانیت تمام رکام رو پر کرد
سریع بازش کردم مو رفتم بیرون از عمارت یک باغ مخصوص دارم برای زمانی که اعصبام داغونه پر از خون و جسده که هیچ کسی خبر ندارم نصف دشمنان رو به قتل رسوندم تو این باغ وقت درختای بلند که از بالا باغ رو میپوشونه و خون و جسد هست همه جور آدم از پول دارش تا فقیرش.
حتی کسی که تا یک مدت تمام زندگیم بود عاشق بودم رو گشتم این جا از سره خیانتی که بهم کرد و حالا جسد بچه ام رو اوبردم این جا.
یک قطره اشکی از چشمام جاری شد.
🌛ویو ایلا🌜
عوضی کوجا قیبش زده آخه اوف بهترین وقت برای فرار هست.
زود لباسم رو عوض کردم که بایک چیزی مواجع شدم جای دوخته شده خیلی دقیق بود یعنی اینا چی ان؟
از عمارت زدم بیرون که با جیمین مواج شدم تو باغ عمارت کل دستش خوبی بود که عجب دقیق مثل همیشه ولی یک غم بزرگ تو چشماش بود که قبلاً نبود.
# نباید بهت اعتماد میکردم
.....@
# آخرشم فکر فرار به سرت زد
آرم با بازوهایش گرفت ایلا رو برد زیر زمین یک اتاق تاریک بدون پنجره بدونه هیچی
@ این جا چرا این همه خونی ی
# بعدها جوابت رو میگیری ندونی بهتره
@ پس تو همون قاتلی که یک بار منو دزده بود و میخواست منو بکشه و مادرم رو گشت.
# چه عجب فهمیدی باهوش تر از چیزی هستی فکرش رو میکردم مادرت به من خیانت کرد من عاشق مادرت بودم تو کپی مادرتی برای همین ترو انتخاب کردم.
@ نکنه که منم میخوای بگوشی مثل مامانم پس خودم تموم میکنم این زندگی جهنم رو تفنگت رو بده زود باش منتظر چی ای.
# فکرش رو از تو سرت بیار بیرون بیب خودت میدونی اگه مال من باشی چه اتفاقی میوفته.
@ پس بخواطر همین بود که پدرم ازت میترسید؟عوضی
من رفتم
# کوجا میری کوچولو ؟
@ فضولی قاتلی که بدبختم کرده
# میخوای بری به همین زودی
🌛 پایان پارت ۶🌜
راز ها فاش شدند
پارت ۶
________________________🌜🌕🌛____________________
🌛ویو جیمین 🌜
وقتی که اون حرف رو زد اعصبانیت تمام رکام رو پر کرد
سریع بازش کردم مو رفتم بیرون از عمارت یک باغ مخصوص دارم برای زمانی که اعصبام داغونه پر از خون و جسده که هیچ کسی خبر ندارم نصف دشمنان رو به قتل رسوندم تو این باغ وقت درختای بلند که از بالا باغ رو میپوشونه و خون و جسد هست همه جور آدم از پول دارش تا فقیرش.
حتی کسی که تا یک مدت تمام زندگیم بود عاشق بودم رو گشتم این جا از سره خیانتی که بهم کرد و حالا جسد بچه ام رو اوبردم این جا.
یک قطره اشکی از چشمام جاری شد.
🌛ویو ایلا🌜
عوضی کوجا قیبش زده آخه اوف بهترین وقت برای فرار هست.
زود لباسم رو عوض کردم که بایک چیزی مواجع شدم جای دوخته شده خیلی دقیق بود یعنی اینا چی ان؟
از عمارت زدم بیرون که با جیمین مواج شدم تو باغ عمارت کل دستش خوبی بود که عجب دقیق مثل همیشه ولی یک غم بزرگ تو چشماش بود که قبلاً نبود.
# نباید بهت اعتماد میکردم
.....@
# آخرشم فکر فرار به سرت زد
آرم با بازوهایش گرفت ایلا رو برد زیر زمین یک اتاق تاریک بدون پنجره بدونه هیچی
@ این جا چرا این همه خونی ی
# بعدها جوابت رو میگیری ندونی بهتره
@ پس تو همون قاتلی که یک بار منو دزده بود و میخواست منو بکشه و مادرم رو گشت.
# چه عجب فهمیدی باهوش تر از چیزی هستی فکرش رو میکردم مادرت به من خیانت کرد من عاشق مادرت بودم تو کپی مادرتی برای همین ترو انتخاب کردم.
@ نکنه که منم میخوای بگوشی مثل مامانم پس خودم تموم میکنم این زندگی جهنم رو تفنگت رو بده زود باش منتظر چی ای.
# فکرش رو از تو سرت بیار بیرون بیب خودت میدونی اگه مال من باشی چه اتفاقی میوفته.
@ پس بخواطر همین بود که پدرم ازت میترسید؟عوضی
من رفتم
# کوجا میری کوچولو ؟
@ فضولی قاتلی که بدبختم کرده
# میخوای بری به همین زودی
🌛 پایان پارت ۶🌜
راز ها فاش شدند
- ۱۲۲
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط