ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میر

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن...دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید!
دیدم تا خوابه بهترین موقع س بذارمش توی آکواریوم ولی الان چند ساعته بیدار نشده...یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...این داستان رفتار ما با بعضی از آدم های اطراف مونه...
دوسشون داریم...
دوسمون دارن...
ولی اونارو نمیفهمیم؛فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار ﺭا با
اونا میکنیم!
#|خسرو شکیبایی|
#عکس_زیبا #کپشن_ناب #عکس_نوشته_فانتزی #جالب
دیدگاه ها (۰)

سࢪگࢪم خودٺ ، عاشق احـ໑ال خودٺ باش

‌^^رضاخان هم اگر می دید،با چادر چه زیباییجهان پر می شد از قا...

چند پارتی لینو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط