{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میر

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن...دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید!
دیدم تا خوابه بهترین موقع س بذارمش توی آکواریوم ولی الان چند ساعته بیدار نشده...یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...این داستان رفتار ما با بعضی از آدم های اطراف مونه...
دوسشون داریم...
دوسمون دارن...
ولی اونارو نمیفهمیم؛فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار ﺭا با
اونا میکنیم!
#|خسرو شکیبایی|
#عکس_زیبا #کپشن_ناب #عکس_نوشته_فانتزی #جالب
دیدگاه ها (۰)

رمان

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 67دختر با خودش کلنجا...

ابلیس

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

خسرو شکیبایی:ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز می...

خسرو شکیبایی:ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز می...

خسرو شکیبایی:ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنش باز میک...

خسرو شکیبایی:ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو با...

خسرو شکیبایی:ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط