قلدر عاشق
« قلدر عاشق»
« پارت ششم »
ته یونگ و کوک از اتاق بیرون اومدن وقتی جیمین کوک رو دید گفت
جیمین :کوک ، یونگی گفت دوستم داره ( خرذوق )
کوک : بهت تبریک میگم جیمی ( ذوق )
کوک و جیمین همدیگه رو بغل کردن و تهیونگ هم به طرف یونگی رفت و همراه با یونگی اون دو دوست خوشحال رو تماشا کرد وقتی هردو خوشحالیشون رو کردن تصمیم گرفتن فیلم ببینن
کوک : خب چه فیلمی بزارم ؟
تهیونگ: از نظر من فانتزی
یونگی : من میگم ترسناک
جیمین : اره ترسناک بزار ( لبخند )
کوک : باشه پس ترسناک میزارم ( لبخند )
کوک و تهیونگ رفتن و خوراکی ها رو آوردن و نشستن کنار هم
فیلم شروع شد همین اولا با شروع شدن فیلم یهو یه دختر با صورت خونی پرید داخل صفحه جیمین یهو رفت داخل بغل یونگی و میلرزید ولی کوک همینطور داشت حال میکرد با فیلم
یونگی : هی موچی نترس من پیشتم ( آروم کنار گوش جیمین و درحال نوازش کردن )
جیمین : م..من از فیلم ترسناک خوشم نمیاد ( ترس )
یونگی : پس چرا گفتی بزاریم وقتی میترسی کوچولو ( آروم و نوازش کردن )
تهیونگ: هیونگ اگه جیمین میترسه ببرش داخل اتاق خودت ( یه نکته یونگی و تهیونگ پیش هم زندگی میکنن ولی یونگی خونه هم داره اما زیاد نمیره خونه خودش )
یونگی : باشه من میبرمش ( نگران )
یونگی جیمین رو با یه حرکت بلند کرد و بغلش کرد و به طرف اتاق خودش بردش گذاشتش روی تخت و یکم کنارش نشست میخواست بلند بشه که جیمین دستش رو گرفت
جیمین : یونگی لطفا بمون میترسم ( یه نکته دیگه جیمین به شدت از فیلم ترسناک میترسه )
یونگی: باشه موچی کنارتم جایی نمیرم نترس ( آروم )
یونگی کنار جیمین دراز کشید و جیمین آورد داخل بغل خودش و بوسه ای رو موهای مشکی جیمین گذاشت
« تهکوک »
تهیونگ: نمیترسی تو ؟
کوک : نه بابا چرا بترسم من از فیلم ترسناک خوشم میاد ( لبخند )
ته یونگ : بعد از من چی ؟ خوشت میاد ؟ ( نیشخند )
کوک از حسودی تهیونگ تعجب کرده و داخل شوک بود ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
« پارت ششم »
ته یونگ و کوک از اتاق بیرون اومدن وقتی جیمین کوک رو دید گفت
جیمین :کوک ، یونگی گفت دوستم داره ( خرذوق )
کوک : بهت تبریک میگم جیمی ( ذوق )
کوک و جیمین همدیگه رو بغل کردن و تهیونگ هم به طرف یونگی رفت و همراه با یونگی اون دو دوست خوشحال رو تماشا کرد وقتی هردو خوشحالیشون رو کردن تصمیم گرفتن فیلم ببینن
کوک : خب چه فیلمی بزارم ؟
تهیونگ: از نظر من فانتزی
یونگی : من میگم ترسناک
جیمین : اره ترسناک بزار ( لبخند )
کوک : باشه پس ترسناک میزارم ( لبخند )
کوک و تهیونگ رفتن و خوراکی ها رو آوردن و نشستن کنار هم
فیلم شروع شد همین اولا با شروع شدن فیلم یهو یه دختر با صورت خونی پرید داخل صفحه جیمین یهو رفت داخل بغل یونگی و میلرزید ولی کوک همینطور داشت حال میکرد با فیلم
یونگی : هی موچی نترس من پیشتم ( آروم کنار گوش جیمین و درحال نوازش کردن )
جیمین : م..من از فیلم ترسناک خوشم نمیاد ( ترس )
یونگی : پس چرا گفتی بزاریم وقتی میترسی کوچولو ( آروم و نوازش کردن )
تهیونگ: هیونگ اگه جیمین میترسه ببرش داخل اتاق خودت ( یه نکته یونگی و تهیونگ پیش هم زندگی میکنن ولی یونگی خونه هم داره اما زیاد نمیره خونه خودش )
یونگی : باشه من میبرمش ( نگران )
یونگی جیمین رو با یه حرکت بلند کرد و بغلش کرد و به طرف اتاق خودش بردش گذاشتش روی تخت و یکم کنارش نشست میخواست بلند بشه که جیمین دستش رو گرفت
جیمین : یونگی لطفا بمون میترسم ( یه نکته دیگه جیمین به شدت از فیلم ترسناک میترسه )
یونگی: باشه موچی کنارتم جایی نمیرم نترس ( آروم )
یونگی کنار جیمین دراز کشید و جیمین آورد داخل بغل خودش و بوسه ای رو موهای مشکی جیمین گذاشت
« تهکوک »
تهیونگ: نمیترسی تو ؟
کوک : نه بابا چرا بترسم من از فیلم ترسناک خوشم میاد ( لبخند )
ته یونگ : بعد از من چی ؟ خوشت میاد ؟ ( نیشخند )
کوک از حسودی تهیونگ تعجب کرده و داخل شوک بود ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
- ۱.۱k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط