p5
p5
=ربکا...ربکا....بیدار شو دیر شده
چشامو باز کردم و دیدم رزالین بالای سرم وایساده
_چیشده؟
=دیر شده....باید سریع تر حاضر شیم دو ساعت دیگه مهمونا میرسن
_دوساعتتت؟اوهههه خیلی مونده بزار بخوابم
سرمو دوباره تو بالشتم فرو کردم
=نهههه خیلی دیر شده خواهش میکنم بیدار شو...حمام رو برات آماده کردم برو دوش بگیر و بیا که خیلی کار داریم
به زور از تختم بلند شدم به سمت حمام رفتم.جکوزی پر از آب شده بود و روش گلبرگ رز ریخته بودن،خواب از سرم پرید
_گلبرگگگ؟تو جکوزییی؟پولدارا اینطوری حمام میکنن؟
رزالین آروم خندید
=بله بانو
دوباره خندید
و به داخل حموم رفتم و رزالین سر تکون داد و دره حمامو بست
بعد از نیم ساعت حموم کردن به زور رزالین از حمام بیرون اومدم.اینجا قطعا از حمام های پنج دیقهای یتیم خونه بهتره
رزالین منو به اتاق کلوزت برد و روی صندلی میز آینه نشوند.حالا که به روی میز آینه نگاه میکنم روی میز آینه پر از لوازم آرایشی هاییه که اصلا نمیدونم چجوری استفادهشون میکنی
=خب....اول قراره موهاتونو درست کنم
یه قیچی از توی کشو برداشت و شروع کرد به درست کردن موهام.بعد از ده دیقه بالاخره قیچی رو گذاشت روی میز آینه
=خب....بهتر شد،نه؟
به خودم نگاه کردم.موهام تمیز و صاف به نظر میرسید
_این عالیه رزالین....میشه رز صدات بزنم؟
لبخندی زد و شروع کرد به شونه زدن موهام
=راستشو بخوای رز رو بیشتر از رزالین دوست دارم
_پس خوبه...رز عزیز
آروم خندید
=کسی تاحالا اینجوری خطابم نکرده
_بالاخره ما دوتا مثل دوتا دوستیم دیگه نه؟
چشماش گرد و ذوق زده شد
=دوست؟واقعا؟من تاحالا دوستی نداشتم
_خب تنها نیستی...از یتیم خونه دوستای جالبی در نمیاد....تنهایی رو ترجیح میدادم...ولی به نظرم....میتونیم دوستای خوبی باشیم
رز با ذوق خندید
=ربکا...ربکا....بیدار شو دیر شده
چشامو باز کردم و دیدم رزالین بالای سرم وایساده
_چیشده؟
=دیر شده....باید سریع تر حاضر شیم دو ساعت دیگه مهمونا میرسن
_دوساعتتت؟اوهههه خیلی مونده بزار بخوابم
سرمو دوباره تو بالشتم فرو کردم
=نهههه خیلی دیر شده خواهش میکنم بیدار شو...حمام رو برات آماده کردم برو دوش بگیر و بیا که خیلی کار داریم
به زور از تختم بلند شدم به سمت حمام رفتم.جکوزی پر از آب شده بود و روش گلبرگ رز ریخته بودن،خواب از سرم پرید
_گلبرگگگ؟تو جکوزییی؟پولدارا اینطوری حمام میکنن؟
رزالین آروم خندید
=بله بانو
دوباره خندید
و به داخل حموم رفتم و رزالین سر تکون داد و دره حمامو بست
بعد از نیم ساعت حموم کردن به زور رزالین از حمام بیرون اومدم.اینجا قطعا از حمام های پنج دیقهای یتیم خونه بهتره
رزالین منو به اتاق کلوزت برد و روی صندلی میز آینه نشوند.حالا که به روی میز آینه نگاه میکنم روی میز آینه پر از لوازم آرایشی هاییه که اصلا نمیدونم چجوری استفادهشون میکنی
=خب....اول قراره موهاتونو درست کنم
یه قیچی از توی کشو برداشت و شروع کرد به درست کردن موهام.بعد از ده دیقه بالاخره قیچی رو گذاشت روی میز آینه
=خب....بهتر شد،نه؟
به خودم نگاه کردم.موهام تمیز و صاف به نظر میرسید
_این عالیه رزالین....میشه رز صدات بزنم؟
لبخندی زد و شروع کرد به شونه زدن موهام
=راستشو بخوای رز رو بیشتر از رزالین دوست دارم
_پس خوبه...رز عزیز
آروم خندید
=کسی تاحالا اینجوری خطابم نکرده
_بالاخره ما دوتا مثل دوتا دوستیم دیگه نه؟
چشماش گرد و ذوق زده شد
=دوست؟واقعا؟من تاحالا دوستی نداشتم
_خب تنها نیستی...از یتیم خونه دوستای جالبی در نمیاد....تنهایی رو ترجیح میدادم...ولی به نظرم....میتونیم دوستای خوبی باشیم
رز با ذوق خندید
- ۶۶۴
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط