عشق من
عشق من
p48
کوک:معلوم نیست چی میخوام
تموم وجودم پر شده بود از ترس
کوک:میدونی خیانت به جئون جونگ کوک چه عواقبی داره
ا.ت:میخوای باهام چیکار کنی
کوک:دوست داری چیکار کنم
از این که این همه ریلکس بود منو میترسوند
چشامو بستم سرمو پایین انداختم
ا.ت خودتو جمع کن دختر کافیه
سرمو بالا آوردم به چشماش زول زدم
ا.ت:کافیه جئون ازم چی میخوای
شرو کرد به خندیدن یهو جدی شد
کوک:انتقام
ا.ت:چه انتقامی
کوک:هم از تو و هم از جونگهیون
ا.ت:جونگ کوک نکن لطفا بزار برم
کوک:چرا باید بزارم بری
ا.ت:جونگ کوک ببین من مجبور شدم خوب مجبور به انجام اون کار شدم بزار برم من شرایطم خوب نیست
کوک:منظور از شراط اون بچس
ا.ت:نکن
کوک:چه زود دست به کار شدی
ا.ت:بزار برم*گریه هام دست خودم نبود
کوک:وقتی نقطه ضعف جونگهیون دسته منه چرا باید ولت کنم
ا.ت:منظورت چیه
کوک:چرا باید وارث جونگهیون که تو شکمه توعه رو ول کنم وقتی میتونم ازش استفاده کنم
ا.ت:تو این کارو نمیکنی با منو پسرم کاری نداری
داشت میرفت سمت در
کوک:تو ازم یه فرشته تو ذهنت ساختی ا.ت تمومش کن از من هرچیزی برمیاد
رفت و درو بست دوییدم سمت در داد میزدن به در میزدم
ا.ت:جونگ کوک تو نمیتونی درو باز کن تو نمیتونی ازما استفاده کنی جونگ کوکککک کافیه در رو باز کن
گریه هام امون نمیدادن پشت در نشستم
خیلی آروم جوری که فقط خودم بشنوم
تو نمیتونی با بچه خودت کاری کنی کوک نکن
حالم بد بود اصلا توان بلند شدن نداشتم به زور بلد شدم دنیا درو سرم میچرخید حالم بد بود یه میزی جلوم بود که روش یه گلدون بزرگ پر گل بود خودمو بهش رسوندم نمیدونم چطوری چشمام سیاهی رفت و خاموشی
(بچه هااااا بعد این همه پارت تصمیم گرفتن ویو کوک بنویسم😁نمیدونم چرا به سرم زد اما خوب دیگه
یه ویو کوک مون نشه😌😉)
*ویو کوک*
خیلی ریلکس از اتاق امدم بیرونو در رو قفل کردم دستامو داخل جیب شلوارم بردمو بدون گوش دادن به ا.ت رفتم پایین
جیمین:کوک قسطت چیه
نشستن رو کاناپه
کوک:از چی
تهیونگ:میخوای چیکار کنی کوک
جیمین:اون حاملس
برگشتم بهش نگاه کردم
کوک:چیکار کنم هان تو بگو مگه اون نبود منو ول کردو رفت با جونگهیون
جیمین:دلیل بر این نمیشه بخوای به بچه آسیب بزنی
کوک:بسه بچه ها فقط میخوام یه انتقام کوچیک بگیرم ا.تم حساب کاراشو پس میده
یهو صدای بلندی از بالا آمد صدای شکستن یه چیزی
زود بلند شدمو پله هارو دوتا دوتا میرفتم بالا تا رسیدم درو باز کردن با صحنه جلوم انگار روح از بدنم جدا شد
حمایت فراموش نشه جیگرا💋🤭
p48
کوک:معلوم نیست چی میخوام
تموم وجودم پر شده بود از ترس
کوک:میدونی خیانت به جئون جونگ کوک چه عواقبی داره
ا.ت:میخوای باهام چیکار کنی
کوک:دوست داری چیکار کنم
از این که این همه ریلکس بود منو میترسوند
چشامو بستم سرمو پایین انداختم
ا.ت خودتو جمع کن دختر کافیه
سرمو بالا آوردم به چشماش زول زدم
ا.ت:کافیه جئون ازم چی میخوای
شرو کرد به خندیدن یهو جدی شد
کوک:انتقام
ا.ت:چه انتقامی
کوک:هم از تو و هم از جونگهیون
ا.ت:جونگ کوک نکن لطفا بزار برم
کوک:چرا باید بزارم بری
ا.ت:جونگ کوک ببین من مجبور شدم خوب مجبور به انجام اون کار شدم بزار برم من شرایطم خوب نیست
کوک:منظور از شراط اون بچس
ا.ت:نکن
کوک:چه زود دست به کار شدی
ا.ت:بزار برم*گریه هام دست خودم نبود
کوک:وقتی نقطه ضعف جونگهیون دسته منه چرا باید ولت کنم
ا.ت:منظورت چیه
کوک:چرا باید وارث جونگهیون که تو شکمه توعه رو ول کنم وقتی میتونم ازش استفاده کنم
ا.ت:تو این کارو نمیکنی با منو پسرم کاری نداری
داشت میرفت سمت در
کوک:تو ازم یه فرشته تو ذهنت ساختی ا.ت تمومش کن از من هرچیزی برمیاد
رفت و درو بست دوییدم سمت در داد میزدن به در میزدم
ا.ت:جونگ کوک تو نمیتونی درو باز کن تو نمیتونی ازما استفاده کنی جونگ کوکککک کافیه در رو باز کن
گریه هام امون نمیدادن پشت در نشستم
خیلی آروم جوری که فقط خودم بشنوم
تو نمیتونی با بچه خودت کاری کنی کوک نکن
حالم بد بود اصلا توان بلند شدن نداشتم به زور بلد شدم دنیا درو سرم میچرخید حالم بد بود یه میزی جلوم بود که روش یه گلدون بزرگ پر گل بود خودمو بهش رسوندم نمیدونم چطوری چشمام سیاهی رفت و خاموشی
(بچه هااااا بعد این همه پارت تصمیم گرفتن ویو کوک بنویسم😁نمیدونم چرا به سرم زد اما خوب دیگه
یه ویو کوک مون نشه😌😉)
*ویو کوک*
خیلی ریلکس از اتاق امدم بیرونو در رو قفل کردم دستامو داخل جیب شلوارم بردمو بدون گوش دادن به ا.ت رفتم پایین
جیمین:کوک قسطت چیه
نشستن رو کاناپه
کوک:از چی
تهیونگ:میخوای چیکار کنی کوک
جیمین:اون حاملس
برگشتم بهش نگاه کردم
کوک:چیکار کنم هان تو بگو مگه اون نبود منو ول کردو رفت با جونگهیون
جیمین:دلیل بر این نمیشه بخوای به بچه آسیب بزنی
کوک:بسه بچه ها فقط میخوام یه انتقام کوچیک بگیرم ا.تم حساب کاراشو پس میده
یهو صدای بلندی از بالا آمد صدای شکستن یه چیزی
زود بلند شدمو پله هارو دوتا دوتا میرفتم بالا تا رسیدم درو باز کردن با صحنه جلوم انگار روح از بدنم جدا شد
حمایت فراموش نشه جیگرا💋🤭
- ۲۸۷
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط