مے نویسم باز یک شعر دِگر تا تو بدانے
مے نویسم باز یک شعر دِگر تا تو بدانے
خط به خط قصه عاشق شدنم را که بخوانے
چه غزل ها که من از وصف تو گفتم
از لب و چشم سیاهت که چنینے و چُنانے
از دلم ، مرغ امیدم که برفته است ز لانه
که ازین بام پریدست و ندارد آشیانے
آنقدر از تو نوشتم ، همه شب از تو سرودم
که خود از خویش ندارم به خودم نام و نشانے
بوده است ظلم به نفسم که غرورم بِشکستم
آن همه خواهش و اصرار و تمنا که بمانے
مهر روے تو ندارم ، شوق دیدار ندارم
ماندنت فرق ندارد ،چه بمانےچه نمانے
خط به خط قصه عاشق شدنم را که بخوانے
چه غزل ها که من از وصف تو گفتم
از لب و چشم سیاهت که چنینے و چُنانے
از دلم ، مرغ امیدم که برفته است ز لانه
که ازین بام پریدست و ندارد آشیانے
آنقدر از تو نوشتم ، همه شب از تو سرودم
که خود از خویش ندارم به خودم نام و نشانے
بوده است ظلم به نفسم که غرورم بِشکستم
آن همه خواهش و اصرار و تمنا که بمانے
مهر روے تو ندارم ، شوق دیدار ندارم
ماندنت فرق ندارد ،چه بمانےچه نمانے
- ۳۰۳
- ۲۵ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط