{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می نویسم باز یک شعر دِگر تا تو بدانی

می نویسم باز یک شعر دِگر تا تو بدانی
خط به خط قصه عاشق شدنم را که بخوانی

چه غزل ها که من از وصف تو گفتم
از لب و چشم سیاهت که چنینی و چُنانی

از دلم ، مرغ امیدم که برفته است ز لانه
که ازین بام پریدست و ندارد آشیانی

آنقدر از تو نوشتم ، همه شب از تو سرودم
که خود از خویش ندارم به خودم نام و نشانی

بوده است ظلم به نفسم که غرورم بِشکستم
آن همه خواهش و اصرار و تمنا که بمانی

مهر روی تو ندارم ، شوق دیدار ندارم
ماندنت فرق ندارد ،چه بمانی چه نمانی
دیدگاه ها (۱)

ای خیره به این خیره چه زیباست نگاهت !جانم به لب آمد چه فریبا...

‌ فکر می کردم در آغوشش بگیرم بهتر استبعدها دیدم در آغوشش بمی...

آن روز که من روی دل انگیز تو دیدماز بهر تو کباده ای از عشق ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط