نخفته ایم که شب بگذرد سحر بزند
نخفته ایم که شب بگذرد سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند
نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما
ز ره رسیده و همراه عشق در بزند
نسیم بوی "تو" را می برد به همره خود-
-که با غرور به گل های باغ سر بزند
شب از تب "تو" و من سوخت... وصلمان آبی
مگر بر آتشِ تنــــ ـــهـای شعله ور بزند
تمام روز که دور از "تو"ام چه خواهم کرد
بپوش پنجره را... ای برهنه! می ترسم
که چشم شور ستاره "تو" را نظر بزند!
غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند...
که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند
نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما
ز ره رسیده و همراه عشق در بزند
نسیم بوی "تو" را می برد به همره خود-
-که با غرور به گل های باغ سر بزند
شب از تب "تو" و من سوخت... وصلمان آبی
مگر بر آتشِ تنــــ ـــهـای شعله ور بزند
تمام روز که دور از "تو"ام چه خواهم کرد
بپوش پنجره را... ای برهنه! می ترسم
که چشم شور ستاره "تو" را نظر بزند!
غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند...
- ۲.۴k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط