نام رمانالماس کوچولو
نام رمان💎:الماس کوچولو
Tag:#الماس کوچولو
Part:3
دخترک داد های وحشیانه ای میزد و تند تند به جونگکوک با چاقو اش حمله میکرد و جونگکوک چه میکرد؟فقط جاخالی میداد او از این کار لذت میبرد.
با نزدیک شدنشان به دیوار جونگکوک با یک حرکت زیرکانه قاقو را از دست دختر قاپید و او را به دیواد کوبید جوری که صورت دخترک برای چند ثانیه دیوار را لمس کرد.جونگکوک با یک دست اش دو دستان دخترک را اسیر کرد و چاقو را روی گردن اش گذاشت.
:همممم واقعا چاقوی خوش دستیه فکر کنم ازت میدزدمش.
بدن دخترک منقبض شده بود که نشانه ای از جنگیدن بود ولی نباید این کار را میکرد زیرا اینگونه جونگکوک بیشتر عاشق اش میشد.
به افراد اش علامت داد تا در کارخانه را باز کنند و ماشین را اماده کنند.
سپس با ضربه دست به پشت گردن دختر بیهوش شد و بدن اش شل شد.
قبل از اینکه بیوفتد جونگکوک او را براید استایل بغل کرد و بلافاصله کفش های پاشنه بلند مشکی اش را در اورد و او را به سمت ماشین اش برد.
سر دختر را روی پاهایش گذاشت و به صورت دمَر روی صندلی گذاشت و شروع کرد به نوازش موهای بلند و مشکی دختر.
"صبح"
دختر با احساس نفس هایی که به سر اش برخورد میکرد بیدار شد .با دیدن دشمن اش جونگکوک سعی کرد خودش را عقب بکشد ولی امان از دستان جونگکوک که هم هر دو دست خترک را اسیر کرده بود و هم کمر اش را.
جونگکوک انقدری او را سفت گرفته بود که دیگر اخ دخترک در امده بود. کمی بعد فهمید که دیگر ماسک نداشت اولین نفر از عضو های مافیا که صورت دخترک را دیده بود.......
:لعنتی،عوضیِ حرومزاده ولم کن برم
جونگکوک با شنیدن ناسزا های دخترک پوزخندی روی لب اش ظاهر شد.
:عزیزم اروم باش قرار نیست که بکشمت
بجاش میخوام تا حد مرگ بکنمت نظرت چیه؟هوم؟
دخترک که دیگر نمیداست چه واکنشی نشان دهد گردن و صورت اش قرمز شد و تنها کاری که میتوانست بکند این بود که صورت اش را در گردن جونگکوک مخفی کند چون بالش در دسترس اش نبود.
جونگکوک به این این حرکت دخترک خندید و او را ازاد کرد.دخترک به محض ازاد شدن فاصله گرفت و سر اش را در بالش فرو کرد
Tag:#الماس کوچولو
Part:3
دخترک داد های وحشیانه ای میزد و تند تند به جونگکوک با چاقو اش حمله میکرد و جونگکوک چه میکرد؟فقط جاخالی میداد او از این کار لذت میبرد.
با نزدیک شدنشان به دیوار جونگکوک با یک حرکت زیرکانه قاقو را از دست دختر قاپید و او را به دیواد کوبید جوری که صورت دخترک برای چند ثانیه دیوار را لمس کرد.جونگکوک با یک دست اش دو دستان دخترک را اسیر کرد و چاقو را روی گردن اش گذاشت.
:همممم واقعا چاقوی خوش دستیه فکر کنم ازت میدزدمش.
بدن دخترک منقبض شده بود که نشانه ای از جنگیدن بود ولی نباید این کار را میکرد زیرا اینگونه جونگکوک بیشتر عاشق اش میشد.
به افراد اش علامت داد تا در کارخانه را باز کنند و ماشین را اماده کنند.
سپس با ضربه دست به پشت گردن دختر بیهوش شد و بدن اش شل شد.
قبل از اینکه بیوفتد جونگکوک او را براید استایل بغل کرد و بلافاصله کفش های پاشنه بلند مشکی اش را در اورد و او را به سمت ماشین اش برد.
سر دختر را روی پاهایش گذاشت و به صورت دمَر روی صندلی گذاشت و شروع کرد به نوازش موهای بلند و مشکی دختر.
"صبح"
دختر با احساس نفس هایی که به سر اش برخورد میکرد بیدار شد .با دیدن دشمن اش جونگکوک سعی کرد خودش را عقب بکشد ولی امان از دستان جونگکوک که هم هر دو دست خترک را اسیر کرده بود و هم کمر اش را.
جونگکوک انقدری او را سفت گرفته بود که دیگر اخ دخترک در امده بود. کمی بعد فهمید که دیگر ماسک نداشت اولین نفر از عضو های مافیا که صورت دخترک را دیده بود.......
:لعنتی،عوضیِ حرومزاده ولم کن برم
جونگکوک با شنیدن ناسزا های دخترک پوزخندی روی لب اش ظاهر شد.
:عزیزم اروم باش قرار نیست که بکشمت
بجاش میخوام تا حد مرگ بکنمت نظرت چیه؟هوم؟
دخترک که دیگر نمیداست چه واکنشی نشان دهد گردن و صورت اش قرمز شد و تنها کاری که میتوانست بکند این بود که صورت اش را در گردن جونگکوک مخفی کند چون بالش در دسترس اش نبود.
جونگکوک به این این حرکت دخترک خندید و او را ازاد کرد.دخترک به محض ازاد شدن فاصله گرفت و سر اش را در بالش فرو کرد
- ۳۲
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط