{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Nameالماس کوچولو

Name💎:الماس کوچولو
Tag: #الماس_کوچولو
Part:4

دخترک که اعصبانی شده بود از تخت پایین امد و دوباره شروع کرد فحش دادن.
:حرومزاده از خود راضی ولم کن برم اصلا منو به چه جرئتی اوردی اینجا ها؟
دختر جوری صحبت میکرد انگار داشت رپ میخوند!
لبخند پسرک بیشتر شد.
:فعلا اینجا موندگاری قرار نیست بزارم بری تو یه الماس با ارزشی که اگه کسی جرئت کنه به الماس من دست بزنه همه ی انگشتاشو مشکونم و هزاران بار از مرگ برش میگردونم.
دخترک اعصبانی تر یقه جونگکوک را گرفت و به دیوار کوباند.
:منو ببین فرار میکنم فک میکنی همچین چیزی رو برنامه ریزی نکردم من هر کسی که صورتمو ببینه میکشم حتی بدتر کاری میکنم ارزوی مرگ کنه.
جونگکوک جایشان را عوض کرد و گلو ی دختر را گرفت ولی نه انطور که خفه شود.
:از من نمیتونی فرار کنی پرنسس میتونی به کار هات برسی حتی میتونی بع معامله هات و باندت سر بزنی ولی با من ولی خارج از اون حتی فکر نکن که بخوای فرار کنی پرنسس.
رنگ صورت دخترک کم کم داشت به بنفش تغیر میکر که جونگکوک ول اش کرد دخترک روی زمین افتاد و شروع کرد سرفه کردن.
:من چی دارم ها؟اصلا معلوم نیست منو به چه قصدی اوردی این جهنم.
پسر با عصبانیت پاشخ داد.
:تو هر چیزی میخوام رو داری پرنسس ولی دارم احساس میکنم وقتی بیهوش بودی خیلی بهتر از هوشیاریت بود.اگه اینطوری پیش بری دوباره بیهوشت میکنم.
دخترک سرش را پایین انداخت و جواب نداد موهای براق و بلند سیاه اش دور اش ریخته بود.هرگز اشتباه نکنید او گریه نمیکرد از این مبارزه خوش اش امده بود.
جونگکوک موهایش را کنار زد سر اش را بودسید.
:حالا استراحت کن همه ی در ها و پنجره ها قفل امنیتی دارن نمیتونی بازشون کنی ولی اگه دلت خواست برو امارت رو بگرد.
و لبخندی تقدیم دختر کرد و رفت.
حالا دخترک مانده بود و نقشه ی فرار اش.کمی به اطراف نگاه انداخت لوازم ارایشی و روتین پوستی و یک عالمه چیز های دیگر و برند،تم اتاق کاملا مشکی و ابی تیره بود همانطور که دختر دوست داشت. ۲ کمد لباس در اتاق بود را نگاهی انداخت نیمی از لباس ها سفید و نیمی دیگر سیاه بودند به وسایل های روی میز ارایش اش بیشتر دقت کرد خدایا جونگکوک حتی برند لیپ گلاس مورد علاقه اش را هم میشناخت.
:یعنی تا چقدر از من اطلاعاد داره؟
اینطور میبینم خیلی.نه بیشتر از خیلی.
دیدگاه ها (۰)

Name💎:الماس کوچولوTag: #الماس_کوچولوPart:5بعد از گشتن اتاق ب...

نام رمان💎:الماس کوچولوTag:#الماس کوچولوPart:3دخترک داد های و...

Name💎:الماس کوچولوTag: #الماس_کوچولوPart:2بعد از پوشیدن یک ت...

really love part¹⁶شروع کرد به حرف زدن+لیلی.. قشنگم..چشماتو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط