{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت یازدهم و آخر

پارت یازدهم و آخر
[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس ولی اونم عاشق توعه ولی به روی خودش نیاورده و توی تولدت دوستت.....]
هیون ا.ت رو کم کم به سمت تخت هدایت کرد و روش خیمه زد. در حال بوسیدن همدیگه بودین که یهو صدای آی ان اومد گفت: هی شما دوتا دارین چیکار میکنین؟
هیونجین تو همون حالت با عصبانیت به آی ان گفت: اَی مزاحم کوچولو
آی ان: ببینم شما دارین چیکار میکنین؟
ا.ت هول کرد و گفت: هیونجین داره موهامو درست میکنه
آی ان: آها برای همین درو قفل کردین؟😂
ا.ت به شونه ی هیون زد و آروم بهش گفت: چرا درو قفل کردی؟
هیون: آی خب اگه قفلش نکرده بودم الان آبرومون رفته بود
ا.ت چشاشو چپ کرد و به آی ان گفت: خیلی بی ادب شدی کوچولو
آی ان: هی من کوچولو نیستم.
ا.ت: خیلی خب تو برو لامپارو خاموش کن و باندو روشن کن ما الان میایم
آی ان: امر دیگه ای که ندارین؟
ا.ت: نه همین بسه
آی ان رفت
هیونجین: تازه داشت خوش میگذشت
ا.ت به شونه اش زد
ا.ت: هی باید الان موهامو درست کنیا
هیونجین: چشم پرنسسم
بعد از درست کردن موهات، دست همو گرفتین و رفتین پیش بچه ها.
دنس آهنگ DO ITرو اجرا کردین و رومی رو سورپرایز کردین.
رومی بعد از اجرات اومد پیشت و بغلت کرد و گفت: عالی بودی
ا.ت عرق پیشونیشو پاک کرد و گفت: ممنونم
آی ان: هی رومی مگه ما اینجا الافیم؟
اعضا: 😂😂😂
آی ان: چیه مگه
چان: تو به ا.ت حسودی میکنی؟
آی ان: معلومه که نه
ا.ت حندیدیو رفتی آی انو بغل کردیو گفتی: نگران نیاش تو مکنه ی کوچولوی خودمی
آی ان: حالا شد
اعضا:😂😂😂
هیونجین: خب بسه بریم بشینیم
همه عرق کرده بودن. ساعت نزدیکای دوازده َشب بود؛ همه کم کم رفتن خونه هاشون فقد تو و اعضا مونده بودین. وسایلارو جمع کردین. چانگبین گفت: بچه ها بسه. من دیگه نمیتونم میرم خونه
چان: آره راس میگه همه خسته ایم بذارین فردا انجام میدیم.خب همگی بریم خونه هامون.
همه رفته بودن و فقد چان مونده بود که اونم سوار شد و با ا.ت و هیونجین خداحافظی کرد و رفت.
ا.ت: خب منم دیگه برم
هیونجین دستشو گرفتو گفت: نرو
بعدشم ا.ت رو بغل کرد و برد داخل و انداختش رو تخت و کتشو در آورد و روش خیمه زد و با چشمای خمار گفت: دوست دارم
ا.ت: هیون ... تو... تحریک شدی؟؟! ولی من که کاری نکر......
میخاست حرف بزنه که هیون لباشو بوسید و گفت: بیبی من انقد هات و جذابه مگه میشه تحریک نشم. میخاست ببوستت که گفتی: هیون من الان آماده نیستم
هیون: باشه فقد لبات. لطفا همکاری کن
بعد هم شروع کرد به سخت و خیس بوسیدنت. بعد از نیم ساعت از لبات دل کند و کنارت دراز کشید. توهم بغلش کردی و گفتی: شب بخیر
هیونجینم کمرتو گرفت و گفت: شب توام بخیر
ا.ت باورش نمیشد که الان کنار هیونجین خابیده. یهو گفت: هیونجین؟
هیون: بله؟
ا.ت: میشه هیچوقت تنهام نذاری؟
هیون: معلومه که نمیذارمت قول میدم
ا.ت: دوست دارم
هیونجین بوسه ای به سر ا.ت زد و گفت: منم دوست دارم.
بعدش به خواب عمیقی فرو رفتن💖
☆پایان☆
خببب بلخره تموم شد
درخواستی تو کامنتا بگین
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
دیدگاه ها (۳)

اون چیزای ساده، یهو عوض شدن🙃

💕🙂

پارت دهم[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس و...

پارت نهم [وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس ...

پارت ۴[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط