{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نهم

پارت نهم
[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس ولی اونم عاشق توعه ولی به روی خودش نیاورده و توی تولدت دوستت.....]
چان رفت حیاط پیش ا.ت. ا.ت روی پله ها نشسته بود د منتظر چان بود.
چان اومد و پیشت نشست و منظر موند تا حرف بزنی.
ا.ت: چان! هیونجین بهم موقه رقص اعتراف کرد. فقد تو میدونی که منم عاشقشم الان واقعا نمیدونم چیکار کنم😭(در حال گریه کردن)
چان بغلت کرد.
چان: هی ا.ت گریه نکن.
ا.ت: 😭😭😭😭😭😭😭
چان: من میدونستم بهت اعتراف میکنه در واقع بچه ها هم میدونن. ولی کسی جز من نمیدونه توام دوسش داری. اون دیشب که تو رفتی داشت باما نقشه میکشید که چجوری بهت بگه. نمیدونست که به بگه یا نه
ا.ت: وقتی بهم گفت دوسم داره، فک کردم مردم. منم بهش گفتم ‌که بهم فرصت بده
چان: میدونم من الان میرم داخل . به هیون میگم بیاد پیشت. لطفا چیزی که تو دلته هس رو بهش بگو.
چان داشت میرفت که تو گفتی: چانی
چان: بله
ا.ت: ممنونم که همیشه مث یه پدر واقعی پشتمی و بهم کمک میکنی تا راه درستو پیدا کنم💕
بعد هم رفتیو چانو محکممم بغل کردی
چان سرتو بوسید و گفت: خواهش میکنم. وظیفمو انجام دادم🫂
بعد هم رفت داخل و نشست پیش هیونجینو گفت: برو الان وقتشه
هیونجین سریع پاشد و رفت پیش ا.ت
ا.ت داخل حیاط نشسته بود و داشت دور و برشو نگاه میکرد گه صدای اومدن کسیو شنید. بلند شد و خودشو جمع و جور کرد یکم رفت جلوتر که هیون اومد بیرون‌.
هیونجین: انگاری بهتری
ا.ت: 😊
هیونجینم با دیدن لبخندت لبخند زد
ا.ت: خب حالا نوبت منه که بگم
هیون: چی؟
ا.ت دستای هیونو گرفت و گفت: هوانگ هیونجین! من همون اولین باری که تورو موقع دبیو کردن دیدم یه دل نه صد دل عاشقت شدم. همه دوستام بهم میگفتن که این یه هوس زودگذره ولی من میدونستم که اینطور نیست. آره‌. حسمون متقابله‌‌. منم دوست دارم، نه، عاشقتم. من همیشه فک میکردم این عشق یکطرفس ولی برعکس بوده انگار. بازم میگم"عاشقتم" هوانگ هیونجین
هیونجین مات و مبهوت شده بود
هیون: من فک میکردم جوابت منف....
ا.ت سریع رو نوک پاهاش وایستاد و لبای صورتیشو به لبای نرم هیون چسبوند و پعد از چند ثانیه جدا شد و خنده ی کیوتی رو به هیونجین زد و گفت: فک کنم خیلی تحمل کردی
هیونجین لبخند ملیحی زد و لباشو محکم به لبای ا.ت چسبوند و کمرشو محکم گرفت تا نیوفته
بعد از چند ثانیه لباشو از لبات جدا کرد و گفت: "من بیشتر دوست دارم" و دوباره لباتو بوسید. بعد از چند دقیقه از لبات دل کند و دستتو گرفت و گفت: ا.ت
ا.ت: بله عشقم
هیون با این حرفش خندید و ادامه داد: ا.ت دوست دارم
ا.ت هم با نگاه خیلی کیوت گفت: منم دوست دارم
و بعدش با هم دست تو دست هم پیش اعضا رفتن. چان با دیدنشون از اون دور فهمید که چیشده و با خوش گفت: هوففف خداروشکر
دیدگاه ها (۱)

پارت دهم[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس و...

پارت یازدهم و آخر[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت...

پارت هشتم [وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس...

پارت هفتم[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس ...

دوپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط