{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پنجره به پیاده‌رویِ مملو از جمعیّت نگاه کرد.

از پنجره به پیاده‌رویِ مملو از جمعیّت نگاه کرد.
گفت: می‌بینی، لباس‌هایی هستند که راه می‌روند،
دروغ می‌گویند، عاشق می‌شوند، می‌میرند...
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش " انسان" وجود داشته باشد.
به ‌راستی که این دنیا یک رختکنِ بزرگ است.

👤رومن‌ گاری
📚رختکن‌ بزرگ
#تکست_خاص
دیدگاه ها (۱)

دوسـتت دارم رامن نگاه می کنمتو بفهـم ... ...

بیا باور کنیمعشق های گران،در رمان های ارزانکنار ‌خیابان‌ها ف...

‌ز روی خوب تو برخورده‌امخوشا دل من که هم عطای تو را دید و هم...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆      ۲ پارتچند دقیقه بود که ه...

یک هفته گذشت و حقیقت، بالاخره از پشت تمام این دروغ‌ها بیرون ...

وقتی خیانت کرد .پارت اول.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط