{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک لحظه اگر چشم تو

یک لحظه اگر چشم تو
جادویم کرد
تا روز ابد اسیر
آهویم کرد
من ، شاعر یک مشت
رباعــی بودم
چشمان تو عاقبت
غــــزل گویم کرد
دیدگاه ها (۱)

یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه ی لیلا نشستعشق، آن ...

شمع سوخت و اشکهایش نتوانست تسکین قلب پروانه گشت وگل پرپر شد...

برای با تو بودننه مهلت میخواهم نه بهانهتوهمیشه درقلبم ماندگا...

خوشبخت ترینم کهتو یارم هستی ،هر لحظه و هموارهکنارم هستی….ای ...

می نویسم از تو و خودکار شاعر می شوددایره در دایره پرگار شاعر...

شبی با درد در گوشه‌ای اتاقم تیغی بر دست گرفتمبگفتم ای خداوند...

شب کنسرت...عالی بود دقیقا صندلی های ما هم توی چشم بود و چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط