{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:③

part:③
تو رفتی اماده بشی حدود نیم ساعت
بعد اماده شدی تهیونگ پشت در وایستاده بود گفت:پس کی میای؟
تو: اومدم وایسا،فقط من تا کی باید خونه ی شما بمونم؟
تهیونگ: تا ابد مثلا قراره ازدواج کنیما😒
تو: چی نه نمیشه نمیتونم.
تهیونگ: منم ادمم خوشم نمیاد پیش تو بخوابم
(نویسنده)
تهیونگ هنوز درکی از مافیا بودن نداره
بعدا درک میکنه ولی الان درکی نداره]
تو: وایی ولش کن بریم پایین
خداحافظی کردی با بابات و رفتین توی وقتی ماشین توی ماشین نشستید و راه افتادید چشم تهیونگ افتاد به تو و
(ویو تهیونگ)
وای این دختر چقدر خوشگله بهش
دقت نکرده بودم خیلی زیباست]
اون لحظه توهم برگشتی و چشم تو
چشم شدید
(ویو لارا)
تهیونگ خیلی خوشگله تا حالا به صورتش زل نزده بودم]
(نویسنده)
تهیونگ توی داستان دقیقا تهیونگ واقعیتِ و رانندتون هم جونگکوک بود]
جونگکوک کل راه داست به تو نگاه میکرد جوری که انگار عاشقت شده تهیونگ هم عاشقت شده بود ولی تو حس خاصی به تهیونگ نداشتی
جونگکوک: قربان رسیدید
تهیونگ: وایستا بیام درو برات باز کنم
تو تا چشمت افتاد.......
بقیش پارت بعد
برای پارت بعد ۵ تا لایک ۵ تا کامنت💎
دیدگاه ها (۹)

عکس پیج تغییر کرد گممون نکنید😊جونگکوکمو ببین😭عرررررررررررررر...

تا ده تا نظر😘

شـ༈ۖ҉ـآید خـ༈ۖ҉ـؤُدتـ༈ۖ҉ـ نـ༈ۖ҉ـدؤُنـ༈ۖ҉ـی ؤُلَی بـ༈ۖ҉ـهـ༈ۖ҉...

ب̶ل̶ا̶ ه̶ا̶ی خ̶ا̶ل̶ه̶ چ̶و̶ن̶ م̶ن̶ ه̶ی م̶یر̶م̶ ه̶ی م̶یا̶م̶ ب̶...

پارت سومتهیونگ به سمت جونگکوک رفت جونگکوک بین دستاش گیر اندا...

گل خونی پارت 31تهیونگ  با  عجله رفت توی اتاق که جونگکوک رو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط