سناریو : تک پارتی ، درخواستی
سناریو : تک پارتی ، درخواستی
......................................................
نام : عشق جاودانه
موضوع : ات ( خودت ) و کازتورا ۵ سال همو میشناسن و ۱ ماه نامزد کردن و ات ۱ ساله داره با افسردگی مبارزه میکنه ولی ....
ساعت ۱۲ شب بود و هوا تاریک بود ولی هنوز کازتورا نیومده بود خونه و ات نگران بود و زنگ زد به کازتورا و جواب داد
کازتورا : سلام عزیزم ، چیزی شده ؟ ( لحن گرم )
ات : کجایی عزیزم ساعتو دیدی ؟
کازتورا : خیلی معذرت میخوام کارم یکم طول کشید ، حالا میشه درو باز کنی ؟
ات : در کجا رو ؟
کازتورا : در خونه رو عزیزم ( تک خنده )
ات : باشه ( یکم خجالت کشید ) و درو باز کرد و دید کازتورا با یک دسته گل رز جلو در وایستاده
کازتورا : گل برای گل ( با لبخند چشم بسته )
ات : م.مرسی ( یکم خجالت کشید و دسته گل رو گرفت و کازتورا اومد داخل خونه )
ات : من برم غذا رو بیارم بخوری
کازتورا : ( دست ات رو گرفت ) بیا بشین عزیزم میخوام باهات حرف بزنم
ات : چیشده ؟ ( با نگرانی و تعجب نشست جلو کازتورا )
کازتورا : حالت چطوره ؟ خوبی ؟
ات : اره بابا ( لبخند )
کازتورا : مطمعن باشم ؟ ( ابروشو بالا انداخت )
ات : صبر کن برم غذا بیارم تا اسکل تر از الان نشدی ( با خنده و رفت اشپز خونه )
کازتورا : ما به خانم میگیم گل اون به ما میگه اسکل ( تک خنده ای کرد و رفت تو اشپز خونه و داشت غذا میخورد که دید ات به دیوار خیره شده )
کازتورا : ات خوبی ؟ ( با دهن پر و نگران )
ات : .... ( سکوت )
کازتورا : ات ؟ ( بلند شد و رفت پشت سرش ) چیشده ؟
ات : کازتورا .... ( با لحن سرد )
کازتورا : جانم ؟ ( نگران )
ات : ببخشید
کازتورا : چی ؟ چرا ؟
ات : ببخشید ببخشید ببخشید ( تکرار میکرد و یک دفعه کلش منفجر شد و افتاد بغل کازتورا )
کازتورا : اتت نهههه ( با داد و از خواب پرید )
کازتورا : ات متاسفم ( با بغض ) اگه اون شب نمیرفتم برات گل بگیرم تو خودکشی نمکردی و به سرت شلیک نمیکردی و منو تنها نمیزاشتی ( به ساعت نگاه کرد ) نگاه کن ساعت دقیقا دوازدهست همون موقعه که من رسیدم و توی بغل من افتادی و مردی و من فقط نگات کردم ( از جاش پاشد ) دلم برات خیلی تنگ شده تو ۱ ساله که فوت کردی ولی من نمیتونم کاری کنم ( رفت بیرون قدم زد و گرفت خوابید و ۳ سال بعد با یک دختر دیگه اشنا شد و باهم ازدواج کردن و یک بچه خوشگل به دنیا اوردن ولی کازتورا هیچ وقت ات رو فراموش نکرد )
پایان :)
......................................................
نام : عشق جاودانه
موضوع : ات ( خودت ) و کازتورا ۵ سال همو میشناسن و ۱ ماه نامزد کردن و ات ۱ ساله داره با افسردگی مبارزه میکنه ولی ....
ساعت ۱۲ شب بود و هوا تاریک بود ولی هنوز کازتورا نیومده بود خونه و ات نگران بود و زنگ زد به کازتورا و جواب داد
کازتورا : سلام عزیزم ، چیزی شده ؟ ( لحن گرم )
ات : کجایی عزیزم ساعتو دیدی ؟
کازتورا : خیلی معذرت میخوام کارم یکم طول کشید ، حالا میشه درو باز کنی ؟
ات : در کجا رو ؟
کازتورا : در خونه رو عزیزم ( تک خنده )
ات : باشه ( یکم خجالت کشید ) و درو باز کرد و دید کازتورا با یک دسته گل رز جلو در وایستاده
کازتورا : گل برای گل ( با لبخند چشم بسته )
ات : م.مرسی ( یکم خجالت کشید و دسته گل رو گرفت و کازتورا اومد داخل خونه )
ات : من برم غذا رو بیارم بخوری
کازتورا : ( دست ات رو گرفت ) بیا بشین عزیزم میخوام باهات حرف بزنم
ات : چیشده ؟ ( با نگرانی و تعجب نشست جلو کازتورا )
کازتورا : حالت چطوره ؟ خوبی ؟
ات : اره بابا ( لبخند )
کازتورا : مطمعن باشم ؟ ( ابروشو بالا انداخت )
ات : صبر کن برم غذا بیارم تا اسکل تر از الان نشدی ( با خنده و رفت اشپز خونه )
کازتورا : ما به خانم میگیم گل اون به ما میگه اسکل ( تک خنده ای کرد و رفت تو اشپز خونه و داشت غذا میخورد که دید ات به دیوار خیره شده )
کازتورا : ات خوبی ؟ ( با دهن پر و نگران )
ات : .... ( سکوت )
کازتورا : ات ؟ ( بلند شد و رفت پشت سرش ) چیشده ؟
ات : کازتورا .... ( با لحن سرد )
کازتورا : جانم ؟ ( نگران )
ات : ببخشید
کازتورا : چی ؟ چرا ؟
ات : ببخشید ببخشید ببخشید ( تکرار میکرد و یک دفعه کلش منفجر شد و افتاد بغل کازتورا )
کازتورا : اتت نهههه ( با داد و از خواب پرید )
کازتورا : ات متاسفم ( با بغض ) اگه اون شب نمیرفتم برات گل بگیرم تو خودکشی نمکردی و به سرت شلیک نمیکردی و منو تنها نمیزاشتی ( به ساعت نگاه کرد ) نگاه کن ساعت دقیقا دوازدهست همون موقعه که من رسیدم و توی بغل من افتادی و مردی و من فقط نگات کردم ( از جاش پاشد ) دلم برات خیلی تنگ شده تو ۱ ساله که فوت کردی ولی من نمیتونم کاری کنم ( رفت بیرون قدم زد و گرفت خوابید و ۳ سال بعد با یک دختر دیگه اشنا شد و باهم ازدواج کردن و یک بچه خوشگل به دنیا اوردن ولی کازتورا هیچ وقت ات رو فراموش نکرد )
پایان :)
- ۳.۹k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط