وانشات هانما ولی از الان بگم یکم خیلی کم 🤏🏻 انقدر هنتای ه
وانشات هانما ولی از الان بگم یکم خیلی کم 🤏🏻 انقدر هنتای هست و قول نمیدم خوب بشه
.
.
.
توضیح : ا/ت توی تومان بود و هانما هنوز نیومده بود ولی توی دعوا ها هم رو دیده بودن
بعد از این که هانما و کیساکی به تومان اومدن هانما همش به ا/ت میچسبید و بهش تیکه مینداخت مثلا : خوشگله ، جوجه ، کوتوله ، اویشی( خوشمزه) اونا نو کو ( دختر کوچولو )
اره و ا/ت هم خیلی عصبی میشد تا یه روز که ا/ت اعصاب نداشت هانما بهش کرم ریخت و ا/ت هم یه سیلیه آب دار زد به هانما و از اونجا رفت و هانما با خودش حرف زد
هانما : او فکر کنم اونا نو کوم رو تنبیه کنم ( به قرآن
اون اینطوری صداش میکنه )
و نیشخند دختر کش و بعد رفت سمت خونه ا/ت
( یه کلید از خونه ا/ت داشت نمیدونم چرا)
رفت تو و دید ا/ت رو تخت خوابیده و دلش نیومد بیدارش کنه پس خودش هم کنارش خوابید
ا/ت عادت داشت موقع خواب یه چیزیو بغل کنه و اون چیز کله هانما شده بود
چند ساعت بعد
ا/ت بلند شد و با دیدن هانما تقریبا جیغ زد
ا/ت : تو اینجا چه غلطی میکنی ؟!
هانما : چیز عجیبیه ؟
ا/ت : نه اصلا خیلی عادیه که یهو ببینی یکی اومده تو بغلت خوابیده !
هانما : پس دوباره بیا اینجا و بخواب خیلی نرمی
ا/ت گوجه رو رد میکنه
ا/ت : خ...خفه شو !!!! منحرف !!!
هانما دوباره نیشخند میزنه و کمر ا/ت رو میگیره و میکشه
ا/ت: هی!!!!
هانما : اگر نق بزنی وعضت از این هم بد تر میشه
ا/ت با تمسخر گفت : وای چقدر ترسناک ! برو کم شو بیرون از اتاقم !!!
یهو هانما ا/ت رو رو تخت خوابوند به بهش نزدیک شد
هانما : هی جوجه واقعا میخوای تنبیه بشی پس
ا/ت : س...س...ساکت ..شو ....
هانما به گردن ا/ت نزدیک میشه و نفسش رو خالی میکنه
هانما : اوم عاشق این بوی عطرت هستم
و یه مارک بنفش میزاره و ا/ت چشماش گرد میشه و خشکش میزنه
ا/ت : برو اون ور !!!!!
هانما : چرا جوجه مم که تازه شروع کردم
دستش از بلیز ا/ت رد میشه و کمر ا/ت رو میگیره
ا/ت : اون دست درازت رو جم ک......
داشت حرف میزن که هانما ماچش کرد ( ماچ ماچ ماچ 😂)
و ا/ت کلا از تغییر رنگ داد به سرخ پوست
و بعد از ۱ یا ۲ سال ۵ تا بچه گوگولی و خوشمل آوردن
گیلیلیلیلیل
.
.
.
خب بگم که این اولین بارم بود که اینطوری مینوشتم پس به بزرگیه خودتون ببخشید اگر بد شد
.
.
.
توضیح : ا/ت توی تومان بود و هانما هنوز نیومده بود ولی توی دعوا ها هم رو دیده بودن
بعد از این که هانما و کیساکی به تومان اومدن هانما همش به ا/ت میچسبید و بهش تیکه مینداخت مثلا : خوشگله ، جوجه ، کوتوله ، اویشی( خوشمزه) اونا نو کو ( دختر کوچولو )
اره و ا/ت هم خیلی عصبی میشد تا یه روز که ا/ت اعصاب نداشت هانما بهش کرم ریخت و ا/ت هم یه سیلیه آب دار زد به هانما و از اونجا رفت و هانما با خودش حرف زد
هانما : او فکر کنم اونا نو کوم رو تنبیه کنم ( به قرآن
اون اینطوری صداش میکنه )
و نیشخند دختر کش و بعد رفت سمت خونه ا/ت
( یه کلید از خونه ا/ت داشت نمیدونم چرا)
رفت تو و دید ا/ت رو تخت خوابیده و دلش نیومد بیدارش کنه پس خودش هم کنارش خوابید
ا/ت عادت داشت موقع خواب یه چیزیو بغل کنه و اون چیز کله هانما شده بود
چند ساعت بعد
ا/ت بلند شد و با دیدن هانما تقریبا جیغ زد
ا/ت : تو اینجا چه غلطی میکنی ؟!
هانما : چیز عجیبیه ؟
ا/ت : نه اصلا خیلی عادیه که یهو ببینی یکی اومده تو بغلت خوابیده !
هانما : پس دوباره بیا اینجا و بخواب خیلی نرمی
ا/ت گوجه رو رد میکنه
ا/ت : خ...خفه شو !!!! منحرف !!!
هانما دوباره نیشخند میزنه و کمر ا/ت رو میگیره و میکشه
ا/ت: هی!!!!
هانما : اگر نق بزنی وعضت از این هم بد تر میشه
ا/ت با تمسخر گفت : وای چقدر ترسناک ! برو کم شو بیرون از اتاقم !!!
یهو هانما ا/ت رو رو تخت خوابوند به بهش نزدیک شد
هانما : هی جوجه واقعا میخوای تنبیه بشی پس
ا/ت : س...س...ساکت ..شو ....
هانما به گردن ا/ت نزدیک میشه و نفسش رو خالی میکنه
هانما : اوم عاشق این بوی عطرت هستم
و یه مارک بنفش میزاره و ا/ت چشماش گرد میشه و خشکش میزنه
ا/ت : برو اون ور !!!!!
هانما : چرا جوجه مم که تازه شروع کردم
دستش از بلیز ا/ت رد میشه و کمر ا/ت رو میگیره
ا/ت : اون دست درازت رو جم ک......
داشت حرف میزن که هانما ماچش کرد ( ماچ ماچ ماچ 😂)
و ا/ت کلا از تغییر رنگ داد به سرخ پوست
و بعد از ۱ یا ۲ سال ۵ تا بچه گوگولی و خوشمل آوردن
گیلیلیلیلیل
.
.
.
خب بگم که این اولین بارم بود که اینطوری مینوشتم پس به بزرگیه خودتون ببخشید اگر بد شد
- ۲۰۳
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط