{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنده از میڪده بگـریخت ،

خنده از میڪده بگـریخت ،
ڪجــائی ساقی؟
بر سـر میـکده
غــم ریخت ،
ڪجـائی
ساقی؟
آن شب مسـت
ڪہ مـن بــودم و،
پیمـانہ و تو...رفت و بازَهـرِ
ِغــم آمیـخت ،کجـائی ساقــی؟

ِ
دیدگاه ها (۲)

پاییز،همیشه خیلی تصادفی،از انتهای کوچه،سمت چپ،خیابان اول نه،...

دلتنگی..... یعنی...... بوســـ💋 ــیدن لبهای خیالی تواز ...

چه شده..؟ اے دل دیوانه هوایش کردے؟با دو چشمان پراز اشک صدایش...

وقتی می بوسمتتمام تنم میلرزدلب هایماشک هایمچقدر زیبا میخندید...

آن شب شیطان مرا در آغوش کشید و اشک ریخت ازم پرسید چرا گریه م...

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط