همه ما هزاران بار پشت میلههای زندانی ایستاده ایم که خود

همه ما هزاران بار پشتِ میله‌های زندانی ایستاده ایم که خودمان یا دیگری برایمان ساخته است. بار‌ها هوای خفقان آورِ بن بست‌های تنگ و تاریکِ زندگی‌ را طوری تنفس کرده ایم که میلِ شدیدِ نبودن را در هر دم و بازدم آرزو کرده ایم، آنهم نه یکبار که هزار بار، که هزاران بار. همه ما به تکرار به آن لحظه‌ای رسیده ایم که خسته از طول و عرضِ چهار دیوارِ زندانمان، چشم دوخته ایم به دریچه‌ای که رو به تکه ی کوچکی از آسمان باز می‌‌شود و در دل رها شدن را فریاد کرده ایم ، و پرواز را و زیستن در خلأ یی بی‌ انتها را.
.
#خاص
دیدگاه ها (۱)

عزیزے ڪه ندارمت!انصاف نیست،بخیر نڪنے شب رابراے منے ڪه شب‌ها ...

وقتی ناخن‌ها بلند می‌شوند آنها را کوتاه می‌کنیم نه انگشتانما...

براتون رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنیوآرزوهایی پرشور که از م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط