پارت ۸
پارت ۸
از ان روز، جرقه ای خورد. کم کم شروع شد و بعد اتش بینشان فضا را گرم تر کرد. هر بار که ساسکه سر ناروتو را گرم میکرد که کونان و یاهیکو و ناگاتو از دریچه رختشویی بروند و راه فرار را درست کنند، ساسکه کم کم به ناروتو نزدیک تر میشد.
بیشتر شنونده بود، انگار ساخته شده بود برای حرف های ناروتو و درد دل هاش. در واقع قرار نبود گوش کند یا اهمیتی بدهد، ولی ناروتو انقدر جذاب حرف میزد که ممکن نبود.
N:"اره به جون خودم. کپسول اتش نشانی وصل کن به صندلی پلاستیکی بعد بشین روش. ببین مثل بنز میبرتت تو دیوار." (بچه ها نکنین من کردم نزدیک بود دماغم بشکنه.)
ساسکه قهقهه زد:"اخه این چه کاریه؟"
N:"حال میده به این موهای قناری ایم قسم."
ناروتو با لبخند دندان نمایی گفت، کمی خم شد نزدیک میله ها:"میخوای بعد از اینکه ازاد شدی امتحان کنیم؟"
ساسکه با این حرف پوزخندش را فرو خورد. او قرار نبود در واقع ازاد شود، میخواست فرار کند. ولی این را به ناروتو نگفت:"اره بیا امتحان کنیم."
و اینطوری شد که خیلی یهویی و با غیرقابل پیشبینی ترین حالت ممکن، فهمیدند انقدر ها هم که فکر میکردند بد نیستند.
حالا ساسکه تازه داشت میفهمید کتک زدن ناروتو توی راهنمایی از بیخود ترین کارهای ممکن بوده و ناروتو هم متوجه شد که دشمنی با ساسکه خیلی کمتر از اینی که الان هستند میارزد. (من که میدونم رفیق شدین ولی نمیتونم بنویسم)
●
Na:"ایندفعه خیلی سخت تر بود، دیوارش اونقدرا که فکر میکردیم شل نیست."
Ko:"کم کم میخواستیم با کله یاهیکو دیوارو کنده کاری کنیم."
Y:"عه عه عههههه. بی تربیتا."
ساسکه به سه تا هم سلولی اش که از سر تا پا خاکی شده بودند و داشتند سعی میکردند قبل از اینکه ناروتو بیاد لباس هایشان را عوض کنند نگاه کرد.
Sa:"چقدر طول میکشه سوراخو بکنیم؟"
ناگاتو اه کشید، نگاهی به ورقه کاغذ توی دستش انداخت:"حدودی بخوام بگم یه دو ماه طول میکشه، سفته."
ساسکه اه کشید:"عالیه، دو ماه تموم من باید این دلقکو سرگرم کنم؟"
یاهیکو قیافه گرفت:"بد نگذره یوقت. بیست چار ساعت میشینی زر میزنی باهاش فقط طلبکارم هستی؟"
ساسکه نگاه مرگبار انداخت:"خفه بابا کله هویج، مثلا خودت چه غلطی کردی؟ کل سوراخو ناگاتو کنده."
Ko:"بچه ها دعوا نکنید."
Y:"عه؟ حداقل من جرئت کردم بپرم توی یه سطل جوراب بوگندو برای کندن دیوار، ولی جنابالی فقط بلدی چرت بگی."
Sa:"دیگه داری دهنتو زیادی وا میکنی!"
و هر دوتایشان استین هایشان را زدند بالا که دعوا کنند، ولی کونان دوتا کوبید پس مغزشان.
Ko:"فقط کافیه ناروتو بفهمه، باهاتون غذا میپزم خیرات میکنم."
●
N:"هوووو کل غذای زندانو خوردی، یکم دندون به جیگر بگیر."
؟:"به تو چه جوجه."
N:"جوجه ننته، برو بکپ رو صندلیت خود گارسون غذاتو میاره."
؟:"ینی خاک تو سر هر کی تو رو نگهبان کرده."
N:"کار بابات بود، بکپ."
Sa:"چیه ناروتو؟ چرا کل اینجا رو گذاشتی رو سرت؟"
ناروتو یریع برگشت و وقتی ساکه را دید با پوزخند چند بار زد پشت او:"به به سرحالیا. ایندفعه سوپرایز دارم واسه تو یکی."
ساسکه ابرو بالا انداخت. سوپرایز؟ برای یک زندانی؟ ولی چون فضولی اش گرفته بود قبول کرد:"چه سوپرایزی؟"
Sa:"اگه یه روز عادی بود میگفتم سوپرایز چرتیه ولی الان مث گاو گشنمه."
سوپرایزی که ناروتو برای ساسکه انتخاب کرده بود، یک بسته مرغ سوخاری بزرگ بود که از جیرایا کش رفته بود. البته بیشترش را داشت خودش میخورد:"وای هر چی از غذا بگم کم گفتم. بخور دیگه."
ساسکه که بیلاخ توی چشم هایش موج میزد با حرص برای خودش نوشابه ریخت:"همشو خوردی. استخوناشو بخورم؟"
ناروتو پوزخند زد:"ای ناشکر. مردم همونم ندارن."
Sa:"خود سگت بخور اگه راست میگی."
N:"از جوجه شدم سگ؟ ماذا فازا داداش؟
از ان روز، جرقه ای خورد. کم کم شروع شد و بعد اتش بینشان فضا را گرم تر کرد. هر بار که ساسکه سر ناروتو را گرم میکرد که کونان و یاهیکو و ناگاتو از دریچه رختشویی بروند و راه فرار را درست کنند، ساسکه کم کم به ناروتو نزدیک تر میشد.
بیشتر شنونده بود، انگار ساخته شده بود برای حرف های ناروتو و درد دل هاش. در واقع قرار نبود گوش کند یا اهمیتی بدهد، ولی ناروتو انقدر جذاب حرف میزد که ممکن نبود.
N:"اره به جون خودم. کپسول اتش نشانی وصل کن به صندلی پلاستیکی بعد بشین روش. ببین مثل بنز میبرتت تو دیوار." (بچه ها نکنین من کردم نزدیک بود دماغم بشکنه.)
ساسکه قهقهه زد:"اخه این چه کاریه؟"
N:"حال میده به این موهای قناری ایم قسم."
ناروتو با لبخند دندان نمایی گفت، کمی خم شد نزدیک میله ها:"میخوای بعد از اینکه ازاد شدی امتحان کنیم؟"
ساسکه با این حرف پوزخندش را فرو خورد. او قرار نبود در واقع ازاد شود، میخواست فرار کند. ولی این را به ناروتو نگفت:"اره بیا امتحان کنیم."
و اینطوری شد که خیلی یهویی و با غیرقابل پیشبینی ترین حالت ممکن، فهمیدند انقدر ها هم که فکر میکردند بد نیستند.
حالا ساسکه تازه داشت میفهمید کتک زدن ناروتو توی راهنمایی از بیخود ترین کارهای ممکن بوده و ناروتو هم متوجه شد که دشمنی با ساسکه خیلی کمتر از اینی که الان هستند میارزد. (من که میدونم رفیق شدین ولی نمیتونم بنویسم)
●
Na:"ایندفعه خیلی سخت تر بود، دیوارش اونقدرا که فکر میکردیم شل نیست."
Ko:"کم کم میخواستیم با کله یاهیکو دیوارو کنده کاری کنیم."
Y:"عه عه عههههه. بی تربیتا."
ساسکه به سه تا هم سلولی اش که از سر تا پا خاکی شده بودند و داشتند سعی میکردند قبل از اینکه ناروتو بیاد لباس هایشان را عوض کنند نگاه کرد.
Sa:"چقدر طول میکشه سوراخو بکنیم؟"
ناگاتو اه کشید، نگاهی به ورقه کاغذ توی دستش انداخت:"حدودی بخوام بگم یه دو ماه طول میکشه، سفته."
ساسکه اه کشید:"عالیه، دو ماه تموم من باید این دلقکو سرگرم کنم؟"
یاهیکو قیافه گرفت:"بد نگذره یوقت. بیست چار ساعت میشینی زر میزنی باهاش فقط طلبکارم هستی؟"
ساسکه نگاه مرگبار انداخت:"خفه بابا کله هویج، مثلا خودت چه غلطی کردی؟ کل سوراخو ناگاتو کنده."
Ko:"بچه ها دعوا نکنید."
Y:"عه؟ حداقل من جرئت کردم بپرم توی یه سطل جوراب بوگندو برای کندن دیوار، ولی جنابالی فقط بلدی چرت بگی."
Sa:"دیگه داری دهنتو زیادی وا میکنی!"
و هر دوتایشان استین هایشان را زدند بالا که دعوا کنند، ولی کونان دوتا کوبید پس مغزشان.
Ko:"فقط کافیه ناروتو بفهمه، باهاتون غذا میپزم خیرات میکنم."
●
N:"هوووو کل غذای زندانو خوردی، یکم دندون به جیگر بگیر."
؟:"به تو چه جوجه."
N:"جوجه ننته، برو بکپ رو صندلیت خود گارسون غذاتو میاره."
؟:"ینی خاک تو سر هر کی تو رو نگهبان کرده."
N:"کار بابات بود، بکپ."
Sa:"چیه ناروتو؟ چرا کل اینجا رو گذاشتی رو سرت؟"
ناروتو یریع برگشت و وقتی ساکه را دید با پوزخند چند بار زد پشت او:"به به سرحالیا. ایندفعه سوپرایز دارم واسه تو یکی."
ساسکه ابرو بالا انداخت. سوپرایز؟ برای یک زندانی؟ ولی چون فضولی اش گرفته بود قبول کرد:"چه سوپرایزی؟"
Sa:"اگه یه روز عادی بود میگفتم سوپرایز چرتیه ولی الان مث گاو گشنمه."
سوپرایزی که ناروتو برای ساسکه انتخاب کرده بود، یک بسته مرغ سوخاری بزرگ بود که از جیرایا کش رفته بود. البته بیشترش را داشت خودش میخورد:"وای هر چی از غذا بگم کم گفتم. بخور دیگه."
ساسکه که بیلاخ توی چشم هایش موج میزد با حرص برای خودش نوشابه ریخت:"همشو خوردی. استخوناشو بخورم؟"
ناروتو پوزخند زد:"ای ناشکر. مردم همونم ندارن."
Sa:"خود سگت بخور اگه راست میگی."
N:"از جوجه شدم سگ؟ ماذا فازا داداش؟
- ۶.۴k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط