از یه جایی به بعد همه چی برام فرق کرد

از یه جایی به بعد همه چی برام فرق کرد.
نمیدونم خوب شد یا بد، اینو میدونم که رفتن آدما و اومدنشون توی زندگیم برام دقیقا مثل صحنه ی تئاتر شد. حرفاشون مثل دیالوگای تکراری توی فیلم و خودشون برام شدن مثل یه بازیگر حرفه ای روی صحنه.
خلاصه که دیگه بابت هیچ کاری از هیچ آدمی خوشحال یا ناراحت نمیشم. من روی یکی از صندلیای این تئاتر نشستم و فقط نگاه می کنم، لبخند میزنم.
دیدگاه ها (۲۴)

──• · · ·⌞ᶤᶰ ᵗʰᵉ ᶰᵃᵐᵉ ᵒᶠ ᵍᵒᵈ ⌝ · · · •── ...

چقدر این دوستانی که مدام تبلیغ میکنن یا میزنن لایک چندشن!حاض...

پسرا قهر نمیکنن یا اگه قهر کنن دلیل محکم و منطقی دارنولی دخت...

پـآرتۍ کنیـטּ ولۍ کتآبم‍ بخونیـטּ ؛ مشــروب‍ بزنیـטּ ولۍ اقتصآد...

قلب های مرده پارت ³وقتی زنگ آخر خورد سریع دویدم و از مدرسه ب...

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۱۹تهیونگ : بیا بشیناومدم نشستم‌ روی...

Just in DREAMs ۷ـــ‌کوک‌ـــهتل نگرفتم بلکه طبقه‌ی بالای آپار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط