{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part²⁹

و همچنین مکان برگزاری عروسی..یه تالار با وایب کلاسیک و قصری بود..ذوق زده نگاهی به تهیونگ انداختم

-واقعا اینجاست؟(ذوق)
تهیونگ:اره!به نظر منم خیلی خوشگله..نظر تو چیه رزی؟
-اگه برای عروسی خودتون میخواید عالیه(لبخند)
رزی:لیلی چرا انقدر بحث مارو میکشی وسط؟(جدی)
-باشه ببخشید(خنده)
رزی:واااا دلیل نمیشه تو عروسی میکنی به ماچه؟ولمون نمیکنی نه؟
-با..باشه ببخشید متاسفم(ناراحت)
رزی بدجوری زد توی ذوقم
رزی:من نمیبخشمت
تهیونگ:رزی‌ تمومش کن چیزی نشده که(مهربون)
-من میرم توی حیاط

سرمو پایین انداختم و رفتم روی تاب نشستم..حق با رزی بود..شاید من یکم زیاده رویه کردم!ولی فقط اشتباهی فکر کردم همین
تاب اروم تکون خورد..موهام توی اون باد تکون میخورد..با خودم زمزمه میکردم
-چرا اینجوری کردم؟دیوونه‌ام؟این چه حرفایی بود زدم؟جز ناراحتی هیچی دیگه توی این خونه نمیارم(اروم)
+چرا اینطوری فکر میکنی؟
صدای جونگکوک بود..از ترس هینی کشیدم..جلوی پاهام روی چمنا نشست
-جونگکوک مردم و زنده شدم
+جواب سوال منو بده
-خب..چون کسایی که دوستم دارن احساسشون همیشگی نیست!جونگکوک؟تو همیشه پیشم میمونی؟
+معلومه!بهت قول میدم..حالاهم بیا بریم توی خونه..درمورد اون دوتا اصلا صحبت نکن
-به تهیونگ بگو من واقعا متاسفم منظور بدی نداشتم
+ولش کن مهم نیست..بیا بریم
-نمیشه یکم بازی کنم؟

جونگکوک بلند شد و پشتم وایساد..اروم تابم میداد..احساس خوبی بود
بعد حدود نیم ساعت جونگکوک خسته شد..بلند شدیم و رفتیم داخل..نمیخواستم باهاشون چشم تو چشم بشم..تا نشستم رزی دوباره شروع کرد..من فقط اولش ناراحت میشم ولی بعدش به طور بدی عصبانی میشم!

رزی:معذرت خواهی کن!
-برای..؟
رزی:حرفت خانوم جئون(ادا دراورد)
-رزی..احساس نمیکنی داری زیادی مسئله رو بزرگش میکنی؟من فقط نظر دادم..تو حق نداری این رفتارارو داشته باشی
رزی:الان از کلمه ی خانم جئون نارحت شدی؟(پوزخند)
-نه چرا باید ناراحت بشم؟ولی کسی که برای ازدواج ناراحت میشه تویی
رزی:لیلی الان به من تهمت میزنی؟(بغض فیک)
-دقیقا همون کاری که تو انجام دادی

به حرفاش توجه نکردم‌..رفتم اتاق خودم..جونگکوک پیامم داده بود "خوشم اومد!" ناخداگاه لبخند روی لبم اومد..پیامش دادم "میای بریم دور بزنیم؟؟" یه لایک برام فرستاد..سریع آماده شدم..لباسمو پوشیدم و رفتم پایین..بر خلاف تصوراتم جونگکوک لب در اماده بود و با گوشیش ور میرفت..سرشو اورد بالا و جوری که فقط من بشنوم گفت
+بریم؟
با سر تایید دادم..سوار‌ ماشین شدیم..به یه رستوران زیبا رسیدیم
جونگکوک در رو برام باز کرد..پیاده شدم
به طبقه سوم رستوران که نمای دلبازی داشت رفتیم
کلی ارمی و بلینک اونجا بودن و کلی امضا دادیم
یکم بعد خبرنگارا اومدن ولی کارکنان رستوران برای راحتی مشتری ها اجازه ی ورود ندادن "از این رفتارشون خوشم اومد"
من و جونگکوک استیک سفارش دادیم
وقتی استیک هارو آوردن جونگکوک استیک منو برداشت و برش میزد
یه ثانیه نگاهش کردم که چشم تو چشم شدیم..یه لبخند تحویلش دادم
بعد خوردن غذا رفتیم توی ماشین تا دور بزنیم..سکوتو شکستم

-از حرکتت خوشم اومد!
+کدوما؟
-وقتی استیک رو برش زدی..یه پروانه ی درونم آزاد شد
لبخند پررنگی زد..به خونه رسیدیم
جنی:کجا بودین؟
کنارش نشستم و در گوشش گفتم
-بعدا براتون تعریف میکنم

من واقعا با جنی بهتر از بقیه‌ام..اون خیلییی مهربونه‌..از اول هم با من بهتر بود
دوباره با بقیه شام خوردیم..دیگه داشتم میترکیدم
با جنی رفتم توی اتاقم تا براش ماجرا رو تعریف کنم ولی قبلش رفت یه نیم‌تنه با شلوارک پوشید،منم همینطور
نشستم روی تخت و همه ی ماجرا رو براش تعریف کردم
به تاج تخت تکیه دادیم و رفتیم توی اینستا که...

--------------------------------
ادامه دارد...
چندتا پارت هدیه برای ۱۰۰تاییمون داریممم
دیدگاه ها (۲)

really love part³⁰که یه پست توی اینستا دیدممن داشتم به جونگک...

really love part³¹+لیلی ایشون پدرتونه؟-نه..ایشون در نقش‌پدر ...

https://wisgoon.com/diana4994فالوشه

پیجش عالیهhttps://wisgoon.com/lavender_10

really love part⁹برداشتم و رفتم توی اتاقم که دیدم تهیونگ دار...

really love part²میرفت زیر پتو..ساعت حدود ۷بود و لیلی بلند ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط