{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات:*خنده

ات:*خنده
ا ت: من که واسه خوش گذرونی نمیرم به عنوان مترجم میرم*خنده
جیمین: اخه اون دخترایی که میخوای باهاشون بری خودشون انگ...
جیمین: عاهان راست میگی
داری چی میگی جیمین دهنتو ببند
ا ت:*لبخند
ا ت: ساعت چنده؟
جیمین: ساعت 3:47
ا ت: عو پس من اماده شم
جیمین: زوده
ا ت: برا من دیر هم هست
جیمین: عان یادم نبود دختری
ویو ا ت
غذامو خوردمو رفتم تو اتاق یه حمام رفتم موهامو با سشوار خشک کردمو یه ارایش ملایمم کردم به خودم تو اینه نگاه کردم
ا ت: عین ماه شد عه نه ماه ککو مک داره تو خورشیدی
یه چشمکم به خودم زدم
لباسامو پوشیدم چمدونمو برداشتم
رفتم پایین
به ساعت یه نگاه انداختم ساعته 4:30 بود
ا ت: نیم ساعت فقط؟
ا ت: باچی برم؟
جیمین: عامم من ماشین خبر کردم
ا ت: این موقع شب ماشین مگه هست
جیمین: شخصی اره
ا ت: دستت طلا
تا دم در همراهیم کرد
ا ت: ممنونم که کمکم کردی
ا ت: خوشحالم که هستی*لبخند
جیمین: خواهش میکنم *لبخند
ا ت: خداحافظ
جیمین: خداحافظ*لبخند
داشتم میرفتم که
جیمین: وقتی رسیدی بهم زنگ بزن
ا ت: باشه
سوار ماشین شدمو حرکت کردیم سمت فرودگاه
«««
بلاخره رسیدم پباده شدم رفتم داخل پاسپورتمو تحویل دادمو رفتم سمت جته شخصی راستی داداش کو؟ برای بدرقه ی زیر دستاش نیومده یهو چشمم به چند نفر خورد که داشتن عکس میگرفتن رفتم جلو تر که دیدم
....
دیدگاه ها (۳)

ـ.جنی؟ ویو جنیمنیجر داشت ازم عکس میگرفت لیسا: اون مترجمی که ...

.. جنی: بگیر اینم دمنوش ارومت میکنها ت: ممنونجنی: داریم حرکت...

جیمین: چه خبر؟ داداشت چی گفت؟ ا ت: من به عنوان یه مترجم بزرگ...

از اپارتمان اومدم بیرون یه ماشین گرفتم به سمت خونه جیمینرسید...

وقتی ازت متنفر بود..

وقتی ازت متنفر بود..

part 3طراحی برای انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط