{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
#پارت سی وسوم



یاشار:
صدای موزیک بلند بود ومامان داشت بیرون از اتاقم اعتراض می کرد با صدای در که محکم خورد به دیوار رومو برگردوندم طرف در یاشین با قیافه ای بهم ریخته گفت : یاشار یه ربع خواستیم بخوابیم خونه رو کردی کنسرت شبانه
جوابش رو ندادم وروم رو برگردوندم وبه سقف خیره شدم اومد بالای سرم وایساد وگفت : چته پنچری
نگاهی بهش انداختم اخم کردوگفت : لال شدی ..اون زبون سه متری ات رو کلاغ ها خوردن
گوشی ام زنگ خورد یاشین گوشی رو برداشت وبا نگاهی بهش گفت : آریاست ...جواب بدم
- نع....
یاشین متعجب نگاهم کردوگفت : میشه بگی چت شده ؟!
- چیزی نیس خاموش کن برو
یاشین شونه بالا انداخت ضبط سوت رو خاموش کردورفت نفسمو پرصدا دادم بیرون آخ چقدر قلبم درد می کرد از این همه سکوت وحرف نزدن
- یاشار...یاشار....
اووووف مگه مامان دست بردار بود بی حوصله از تخت اومدم پایین واز اتاقم اومدم بیرون خونه امون دوبلکس بود اتاق منو یاشین طبقه ای بالا بود دوتا اتاق که بیشترشبیه سوئیت بود
ازپله ها اومدم پایین مامان داشت گردگیری می کرد با دیدن من اخمی کرد وگفت : خونه رو گذاشتی رو سرت
- چی شده بازفاطما خانم من محمود غزنوی نیستم هان
چشم غره ای بهم رفت وگفت : تو خجالت نمی کشی اینجوری اسم منو بابات رو میگی
لبام غنچه کردم وبراش بوس فرستادم وگفتم : می دونی قلب منی فاطما جون
خندش گرفت ولی ابروهاش گره کردوگفت : شام میریم خونه آقا جون ...بعدشم من فریده ام نه فاطما
نگاش کردم وگفتم : اسمت تو شناسنامه فاطمه است منم اونو میگم
مامان دستاش رو گرفت بالا وگفت : خدایا خودت یه عقلی به این بچه بده یکمم این زبونش رو کوتاه کن
- قربون دعاهات برم من مامان قشنگم ...دعا کن یه زن خوشگلم بگیرم
مامان خندیدوگفت: اون که بله ولی یاشین در اولویت
چشام گیج کردم وگفتم : عه مامان دیدی یاشین تا ده سال دیگه زن نخواس تکلیف من بدبخت چیه ؟
- چی میگی تو هی پشت سرمن
یاشین تیپ زده بود وحسابی به خودش رسیده بود
مامان با لبخند نگاش کردوگفت : قربون اون قد بالات بره مادر ..‌جایی میری ؟
یاشین رفت کنارش وبغلش کردداشتم برای خودم چای می ریختم ونگاشون می کردم یاشین محکم مامان رو تو بغلش چلوندوگفت : با دوستام شام میریم بیرون بعدمیام خونه آقا جون اینا
مامان : برو عزیزم ولی زودی بیا
- ای مادر ساده ای من تو باورت شد میخواد با دوستاش بره بیرون
مامان سوالی یاشین رو نگاه کردیاشین منو ابروهام انداختم بالا وگفتم : میره حلیم بادمجونش ببینه
یاشین با اخم گفت : یاشار یه بار دیگه اسم حلما رو مسخره کردی من می دونم وتو
- چیکار می کنی مثلا
نگاهی به ساعتش انداخت وگفت : حیف که دیرم میشه وگرنه حسابت می رسوندم
بهش چشمک زدم
دیدگاه ها (۲)

🌼گیسوی شب🌼 #پارت سی و چهارم.یاشار:نگاهی به ساعتش انداخت وگفت...

🌼گیسوی شب🌼پارت سی وپنجم..آریا : کنار بابا نشسته بودم وداشتیم...

🌼گیسوی شب🌼# پارت سی ودوم ...آریا: موهات مشکی چرا یاشار بهت ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت سی ویکم ....آریا:خانم جون لبخندی زدوگفت : چ...

مامان بابام رو با این اهنگ روانی کردم 🤓☝🏻پلن چیدن از خونه بن...

رمان لیچافصل ۲پارت ۴علاعدین:باشه بابا قبول به بابا میگم دختر...

رمان لیچافصل ۲پارت ۲عثمان :نگفتی اسمت چیه پسرم...:اسکندر هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط