{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت سی ودوم ...



آریا:
موهات مشکی چرا یاشار بهت میگه گیسو طلا
با حرص گفت : چون همه چیزش برعکس آدم هاست
- میشه بپرسم یاشار چرا ناراحتت کرده
اخمی کرد وگفت : نه
- خیلی خوب ...منم برم
نگاهم کرد وگفت : میشه اون کتاب روی میز رو بدی به من
- آره
ومن تازه متوجه اتاقش شدم واقعا جالب بود وقشنگ تخت خوابش بین دوتا پنجره بود میز تحریر کلاسیک وصندلی چوبی یه کتابخونه پر از کتاب شعر کنار پنجره یه مبل راحتی شیری رنگ ویه میز عسلی یه گوشه از اتاقم که فقط کمد لباس بودکنار کمدم یه قفسه بود که انواع واقسام وسایل تزئینی بود
- اتاق قشنگی داری
چیزی نگفت کتاب رو از روی میز برداشتم یه دفترچرم قهوه ای بود که چند باری دیده بودم باهاشه بهش اشاره کردم وگفتم دفتر شعرته
برگشتم وکتاب رو دادم بهش
آروم گفت : اگه بهش شعر بگن چرت پرت که میاد تو سرم ومی نویسم
- خوبه ادامه بده یه روزم شعرهای تو میشه ورد زبان خیلی ها
آروم گفت : ممنونم
- امیدوارم بهتر شی من برم دیگه خانم جون گفت بیام بهت سربزنم
لبخند کمرنگی زدوگفت : خوبه که بخاطر اون اومدی
- منظورم این نبود
چیزی نگفت زیر لب گفتم : فعلا
از اتاق گیسو اومدم بیرون ورفتم پایین ورفتم تو اتاقم اتاقی که بی شباهت به اتاق گیسو نبود فقط رنگ بندی وسایلمون فرق داشت وسایل من سرمه ای وآبی ووسایل اتاق گیسو کرم وسفید خندم گرفت من داشتم وسایل اتاق خودم وگیسو رو باهم مقایسه می کردم
دیدگاه ها (۱)

🌼گیسوی شب🌼#پارت سی وسوم یاشار:صدای موزیک بلند بود ومامان داش...

🌼گیسوی شب🌼 #پارت سی و چهارم.یاشار:نگاهی به ساعتش انداخت وگفت...

🌼گیسوی شب🌼# پارت سی ویکم ....آریا:خانم جون لبخندی زدوگفت : چ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت سی ام ...آریا:با حس روشنایی اتاق چشام کم کم...

پارت دوم✨‌میان رنج ها✨‌ا/ت اولش خیلی میترسه سعی میکنه دست ما...

p13از خواب بیدار شدم متیو بیرون بود به سمت میز آرایشم برای ا...

خواهر یک عدد عشق خودکشی : پارت ۴ ___________________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط