🌼گیسوی شب🌼
🌼گیسوی شب🌼
پارت سی وپنجم..
آریا : کنار بابا نشسته بودم وداشتیم حرف می زدیم گلین برامون چای آورد وگفت : آقا جون نیومد
بابا آروم گفت : داره نماز میخونه عمو
گلین چای گذاشت رو میز وگفت : من برم پیش گیسو ببینم چیزی لازم نداره اگه چیزی احتیاج داشتید صدام بزنید
بابا لبخندزدوگفت : نه عمو جون چیزی لازم نداریم برو به کارت برس
آروم گفتم : گیسو بهتره ؟
- سلام ...
گلین میخواست جواب بده که با شنیدن سلام یاشار لبخندی زدوگفت : فکر کردم دیگه قهر کردی
سوالی گلین رو نگاه کردم لبخندی زدوگفت : خوبی یاشار
یاشار لبخند کمرنگی زدوگفت : ممنونم بعدشم خونه ای آقاجونمه مال خواهر تو که نیس
گلین متعجب گفت : الان تو میخوای بگی که قهری ؟
یاشار به بابا سلام کردواومد کنار من نشست گلین جوابش رو با سکوت یاشار گرفته بود ورفت طرف پله ها بابا با لبخندگفت : چیکار کردی بچه ای شیطون
یاشار چای منو برداشت وگفت : هیچی خیر سرم خواستم کمک کنم نشد دیگه کباب شدم دایی جون
بهش لبخند زدم بابا آروم گفت : گیسو بچه است از تو بعیده با این بچه کل کل کنی دایی
یاشار متعجب گفت : گیسو بچه اس ...زبونش انقده
کف دستشو نشون داد خانم جون از پشت اومد وگوش یاشار رو گرفت وگفت : چی گفتی ؟ رو دختر من نقص میزاری
با لبخند نگاشون می کردم بابا هم خندش گرفته بود یاشار دستاشو برد بالا وگفت : غلط کردم والده سلطانم ...گیسو طلا نقص نداره ....آخ آخ گوشم ...بخدا کنده شد
عمواز پله ها اومد پایین وبا دیدن خانم جون گفت : عه خانم جون گوشش رو کندی دلت میاد
یاشار از این حمایت کیف کردوگفت : ای قربون دهنت دایی جون بخدا گوشم کنده شد
خانم جون گوشش رو ول کردوگفت : دیگه نبینم حرف دختر منو بزنی
یاشار رو به سقف خونه گفت : ای خدا کاش منم مونث میکردی یکی اینجوری ازم حمایت می کرد
پارت سی وپنجم..
آریا : کنار بابا نشسته بودم وداشتیم حرف می زدیم گلین برامون چای آورد وگفت : آقا جون نیومد
بابا آروم گفت : داره نماز میخونه عمو
گلین چای گذاشت رو میز وگفت : من برم پیش گیسو ببینم چیزی لازم نداره اگه چیزی احتیاج داشتید صدام بزنید
بابا لبخندزدوگفت : نه عمو جون چیزی لازم نداریم برو به کارت برس
آروم گفتم : گیسو بهتره ؟
- سلام ...
گلین میخواست جواب بده که با شنیدن سلام یاشار لبخندی زدوگفت : فکر کردم دیگه قهر کردی
سوالی گلین رو نگاه کردم لبخندی زدوگفت : خوبی یاشار
یاشار لبخند کمرنگی زدوگفت : ممنونم بعدشم خونه ای آقاجونمه مال خواهر تو که نیس
گلین متعجب گفت : الان تو میخوای بگی که قهری ؟
یاشار به بابا سلام کردواومد کنار من نشست گلین جوابش رو با سکوت یاشار گرفته بود ورفت طرف پله ها بابا با لبخندگفت : چیکار کردی بچه ای شیطون
یاشار چای منو برداشت وگفت : هیچی خیر سرم خواستم کمک کنم نشد دیگه کباب شدم دایی جون
بهش لبخند زدم بابا آروم گفت : گیسو بچه است از تو بعیده با این بچه کل کل کنی دایی
یاشار متعجب گفت : گیسو بچه اس ...زبونش انقده
کف دستشو نشون داد خانم جون از پشت اومد وگوش یاشار رو گرفت وگفت : چی گفتی ؟ رو دختر من نقص میزاری
با لبخند نگاشون می کردم بابا هم خندش گرفته بود یاشار دستاشو برد بالا وگفت : غلط کردم والده سلطانم ...گیسو طلا نقص نداره ....آخ آخ گوشم ...بخدا کنده شد
عمواز پله ها اومد پایین وبا دیدن خانم جون گفت : عه خانم جون گوشش رو کندی دلت میاد
یاشار از این حمایت کیف کردوگفت : ای قربون دهنت دایی جون بخدا گوشم کنده شد
خانم جون گوشش رو ول کردوگفت : دیگه نبینم حرف دختر منو بزنی
یاشار رو به سقف خونه گفت : ای خدا کاش منم مونث میکردی یکی اینجوری ازم حمایت می کرد
- ۳۵.۸k
- ۱۶ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط