اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part27
(ویو ا.ت)
که جونگکوک سخنرانی کرد
جونگکوک : ممنون از همگی که اینجا هستین و میخواسم یه خبر مهم بهتون بدم...
صدای پچ پچ ها دوباره بلند شد
جونگکوک : من چند سال بود که اصلا توی رابطه نرفته بودم و برام شایعه میساختن اما همشون شایعه بود...اینبار واقعیه چون خودم دارم میگم
دستم رو گرفت و انگشاتش رو بین انگشتاگ قفل کرد و تو چشمام نگاه کرد
جونگکوک : اما الان واقعا یکی رو دوست دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم
همه پچ پچ ها ساکت شد و منم تعجب کردم...نکنه واقعت میخواد ازدواج کنه باهام هیچی ازش بعید نیست شاید چند ماه دیگه دوباره بیاد بگه باهام ازدواج کن وگرنه اخراجت میکنم خدایاا چیکار کنم...دستش رو محکم چنگ زدم که بفهمه و دیگه چیزی نگه اما انگار اصلا درد رو حس نمیکن
جونگکوک : و من قصدم جدیه و دوست دخترم رو از همه بیشتر دوست دارم اون هم من رو دوست داره
با چشماش متوجه ام کرد که روبه جمعیت به نشونه تایید سر تکون بدم و بخندم منم همین کار رو کردم
جونگکوک : خب من دیگه حرفی ندارم
از استیج اومدیم پایین و رفتیم سر میز که گوشیم رو نگاه کردم ساعت ۹ و نیم بود فقط نیم ساعته دیگه اینجاییم به جونگکوک گفتم
ا.ت : نقشم رو خوب بازی کردم؟
جونگکوک : عالی بود آبنبات
ا.ت : به من نگو آبنبات
جونگکوک : باشه هر می تو بگی آبنبات
ا.ت : جونگکوککک
جونگکوک : چیه ابنبات؟
ا.ت : اصلا هر کاری دوست داری کن
جونگکوک : همین کار رو هم میکنم
...
ادامه دارد🦋🕸
part27
(ویو ا.ت)
که جونگکوک سخنرانی کرد
جونگکوک : ممنون از همگی که اینجا هستین و میخواسم یه خبر مهم بهتون بدم...
صدای پچ پچ ها دوباره بلند شد
جونگکوک : من چند سال بود که اصلا توی رابطه نرفته بودم و برام شایعه میساختن اما همشون شایعه بود...اینبار واقعیه چون خودم دارم میگم
دستم رو گرفت و انگشاتش رو بین انگشتاگ قفل کرد و تو چشمام نگاه کرد
جونگکوک : اما الان واقعا یکی رو دوست دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم
همه پچ پچ ها ساکت شد و منم تعجب کردم...نکنه واقعت میخواد ازدواج کنه باهام هیچی ازش بعید نیست شاید چند ماه دیگه دوباره بیاد بگه باهام ازدواج کن وگرنه اخراجت میکنم خدایاا چیکار کنم...دستش رو محکم چنگ زدم که بفهمه و دیگه چیزی نگه اما انگار اصلا درد رو حس نمیکن
جونگکوک : و من قصدم جدیه و دوست دخترم رو از همه بیشتر دوست دارم اون هم من رو دوست داره
با چشماش متوجه ام کرد که روبه جمعیت به نشونه تایید سر تکون بدم و بخندم منم همین کار رو کردم
جونگکوک : خب من دیگه حرفی ندارم
از استیج اومدیم پایین و رفتیم سر میز که گوشیم رو نگاه کردم ساعت ۹ و نیم بود فقط نیم ساعته دیگه اینجاییم به جونگکوک گفتم
ا.ت : نقشم رو خوب بازی کردم؟
جونگکوک : عالی بود آبنبات
ا.ت : به من نگو آبنبات
جونگکوک : باشه هر می تو بگی آبنبات
ا.ت : جونگکوککک
جونگکوک : چیه ابنبات؟
ا.ت : اصلا هر کاری دوست داری کن
جونگکوک : همین کار رو هم میکنم
...
ادامه دارد🦋🕸
- ۵.۹k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط