{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلاصه داستان تویی که من تویی که از شگرف ترین آسمانها ع

خلاصه داستان: تویی که من … تویی که از شگرف ترین آسمانها عروج کردی تا بودنت رو، ارزونی تنهاییم کنی رو از تاریک ترین ژرفای این دریای همیشه طوفانی، تا حقیقت شیرین نور و گرما بالا و زورق سرگردانی م رو، از اسارت جوش و خروش های سر به هوا نجات …آوردی همه برای … .اگر غمی جدید زائیده می شه … این روزها اگر بغضی ترک می خوره …دادی و… برای تویی که نمی دونم روزی می رسه که چشمام رو با ردّ نگاهت، متبرک کنی ؟ …توئه که با … نه با نوای زبانم … من چشم انتظار اون لحظه، هر وفت که بارون بباره، صدات می زنم … و دیگه نیازی به آوا و کلام نیست … چرا که تو درون منی … نوای دل .



قسمتی از متن رمان : وارد بیمارستان که شدم یه نفس عمیق کشیدم .انگار می خواستم ریه م رو پر کنم از هوایی که توش امیرمهدی نفس می کشید . هواش برام نا آشنا نبود .روزی سه بار تو همون هوا نفس می کشیدم .روزی سه بار می رفتم و امیرمهدیم رو می دیدم و باز هم تموم وقت دلتنگش بودم . وارد راهروی منتهی به اتاق امیرمهدی با دکتر پورمند چشم تو چشم شدم . گذشت روزها مثل قبل بود .سخت و دور از توان . با این تفاوت که اینبار همون کورسوی امید که برای چشم باز کردن امیرمهدی داشتیم به ناچیزترین حد رسیده بود .چرا که همون روز که ایست قلبی کرد سطح هوشیاریش دوباره به پایین ترین حد ممکن رسید و دکترش آب پاکی رو ریخت روی دستمون که احتمال چشم باز کردنش شده یک صدم درصد .و من چند روز با خودم درگیر شدم … که چرا باز هم برگشتیم سر خونه ی اول؟



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae-%d8%a7%d9%85%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

نام دلنوشته:مداد سیاهکاربرنودهشتیاtahereh_h: نویسندهژانر:اجت...

خلاصه شم از این قراره که ماهان ( دختره ولی خودشو شبیه پسرا م...

ام کتاب:دورباطلنویسنده:Nicoکاربرانجمن نودهشتیاموضوع:اجتماعی،...

نام کتاب: تلنگر نام نویسنده: مینا محبوب واقعی– آموزنده – موض...

Part:56. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞...

#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارم #پارت18---------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط